انتشار ويژه‌نامه روزنامه ايران با عنوان "خاتون"، آغاز موج جديدي بود از انتقادها و حملات نسبت به دولت و جريان موسوم به انحرافي. اين قلم نه قصد دفاع از ويژه‌نامه و محتواي آن را دارد و نه حتي قصد نقد و بررسي آن را. غرض چيز ديگري است كه در ادامه خواهد آمد.
يك ويژه‌نامه مطبوعاتي داراي جامعه مخاطب خاص و محدوي است. از سوي ديگر ارائه محتوا و پيام از طريق چاپ مقاله، گفتگو و اظهار نظرها در چنين ويژه‌نامه‌اي معمولاً از نوع ارائه مستقيم پيام است كه طبعاً تأثيرگذاري محدودي دارد و قابل نقد و بررسي نيز هست.
مهم‌ترين نكته‌اي كه منتقدان ويژه‌نامه خاتون بدان مي‌تازند، مباحث طرح‌شده درباره چادر و رنگ آن است. در اينكه حجاب جزء مسلمات ديني است بحثي وجود ندارد. در رساله‌هاي عمليه چارچوب‌هايي براي شكل و رنگ حجاب و پوشش بانوان معين شده است، اما به هيچ وجه محدود به يك نوع خاص نشده است (گرچه شخصاً چادر مشكي را بهترين نوع حجاب مي‌دانم). بنابراين بحث در مورد آن خط قرمز نيست و صرف طرح ديدگاه در مورد شكل و رنگ حجاب نمي‌تواند باعث طرد و طعن و تكفير باشد. تا يكي دو دهه پيش پوشيدن چادرهاي گلدار موسوم به چادر نماز در خارج از منزل امري معمول بود كه در عكس‌هاي دوره انقلاب نيز نمونه آن فراوان است، اما هيچ يك از علما و روحانيون به اين وضعيت معترض نبوده‌اند. بنابراين نمي‌توان صرف بحث درباره نوع و رنگ حجاب را مخالفت با آن دانست. هر انتقادي را در اين‌مورد بايد به صورت مستدل و مستند بيان نمود. كاري كه خسرو معتضد در پاسخ به اظهارات كلهر در مورد رنگ چادر انجام داد. از سوي ديگر برخي اشخاص معتبر همچون آيت‌الله حائري شيرازي از مواضع خود مجدانه دفاع مي‌كنند. به نظر مي‌رسد برخورد انجام شده با چنين نشريه‌اي هر چند كه داراي ايرادات محتوايي بوده باشد، ابداً متناسب و صحيح نبوده است.

حال مقايسه‌اي كنيم دايره مخاطب و ميزان اثر چنين ويژه‌نامه‌اي را با سريال‌هاي تلويزيوني؛ شايد بتوان گفت كه اصولاً قابل مقايسه نيست. مخاطب ميليوني مجموعه‌هاي تلويزيوني از يك سو و تأثيرات غيرمستقيم محتواي آنها از سوي ديگر گوياي اين واقعيت است كه ابداً نبايد ايرادات و انحرافات محتوايي آنها را كم‌اهميت و كوچك شمرد.



در ماه مبارك رمضان امسال سه سريال مثلاً مناسبتي از شبكه‌هاي يك تا سه پخش شد كه هر كدام به نحوي مدعي ارائه موضوعات اصطلاحاً ماورايي از قبيل روح و شيطان و فرشته بودند. در سال‌هاي پيش نيز مجموعه‌هايي همانند او يك فرشته بود، آخرين گناه، اغما و ملكوت بر اساس همين نگاه ساخته و پخش شدند. نكته جدي در مورد اين مجموعه‌ها تأثيرپذيري شديد از انگاره‌هاي مثلاً ماورايي هاليوودي و همچنين تحريفات وارد شده در مسيحيت در مورد مسائل غيبي است. متأسفانه توهمات و تخيلات هاليوودي و حتي عرفان‌هاي نوظهور و كاذب از دين و ماورا همچون روح سرگردان و يا شيطان‌بازي‌هاي كودكانه به نام دين به خورد بيننده داده مي‌شود. اي كاش اين آثار از حداقل كيفيت هنري برخوردار مي‌بود!
چيزهايي در اين سريال‌ها ارائه مي‌شود كه به هيچ وجه قرين به صحت نيست. توطئه‌چيني شيطان همانند فيلم‌ها و سريال‌هاي پليسي و يا تجسد او در قالب يك عتيقه‌فروش فوت‌شده يا يك جوان و دخالت فيزيكي در امور، مسائلي نيست كه بتوان براي آنها در منابع ديني مستندي يافت. فريب شيطان از نوع وسوسه و زينت دادن اعمال بد است. آن هم نه به اين صورت كه براي همه مجسم شود، بلكه از طريق وساوس دروني و شياطين جني و انسي كه دراختيار دارد. جايي هم اگر شيطان مجسم شده است، وسوسه كرده يا راه‌هايي براي گرايش به باطل بيان داشته، همچون پيشنهاد ساخت بت، يا پيشنهاد براي مشاركت گروهي در قتل رسول خدا. شيطان نمي‌تواند در قتل و مرگ كسي دخالت كند. نه شيطان و نه اجنه در اختيار او نمي‌توانند مؤمنان را به خاطر ايمانشان آزار دهند يا از سر راه خود بردارند. آيا نويسنده سريال، شيطان را درازگوش فرض كرده كه با چنين نقشه‌هاي كودكانه‌اي قصد انحراف آدم‌ها را داشته باشد؟ نقشه‌هايي كه با كارآگاه‌بازي افراد نقش بر آب شود. اگر قرار باشد كه شيطان به اين مسخرگي كه در سريال‌هاي تلويزيون نمايش داده مي‌شود، مجسم شود كه بايد هر روز خبري از رودست خوردن و كنفت شدن شيطان در روزنامه‌ها چاپ مي‌شد!
چه كسي گفته كه روح شخص خطاكار (حتي در حالت كما) از چنين آزادي برخوردار است كه به كلاس پزشكي و تاريخ برود. اصولاً موضوع روح سرگردان از تحريفات مسيحيت امروزي است. روايت است كه خواب برادر مرگ است؛ بنابراين و بر اساس تخيلات سازندگان اين مجموعه‌ها روح همه ما در خواب، روح سرگردان است!
خاصيت چنين نگاه وارداتي به اسم ماورا، گسترش خرافات و تحريف اعتقادات مردم به غيب است.

بگذريم. تصويرسازي از دختران مثلاً مؤمن با بزك و آرايش و الگوسازي به عنوان حجاب با چه توجيهي صورت مي‌گيرد؟ چادر واجب نيست، اما پوشاندن آرايش و زينت از نامحرمان واجب است؛ و اين چيزي است كه نه تنها در سريال‌ها ناديده گرفته مي‌شود بلكه سال‌هاست بر خلاف آن عرفي‌سازي صورت مي‌گيرد.

حال سؤال اينجاست كه با توجه به اين همه انحراف در اين سريال‌ها آن هم در حوزه اعتقادات مردم چرا صداي مخالفت جدي از سوي شخصيت‌هاي بزرگ حوزوي و مراجع برنخاست. آيا انحراف يك ويژه‌نامه با مخاطب بسيار محدود درباره فرعيات موضوع حجاب (از قبيل رنگ و شكل) مهم‌تر است يا انحراف تلويزيون با مخاطبي بعضاً چندده ميليوني در حوزه موضوعاتي كه با اعتقادات بنيادي مردم از قبيل معاد بازي مي‌كند؟ متأسفانه بايد پذيرفت نگاه به فرهنگ ديني و مقولات مرتبط حتي از سوي مدعيان آن نيز به شدت تحت تأثير مسائل سياسي است. گروهي كه توان افكارسازي و امكانات رسانه‌اي دارند، در راستاي اهداف و منافع خود با جابجايي اولويت‌ها و تغيير توجه‌ها به جهات مورد نظر، غوغاسازي و حاشيه‌آفريني مي‌كنند.
عده‌اي معتقدند كه انتشار خاتون حاشيه‌سازي عمدي جريان موهوم انحرافي است. اگر اين حرف راست باشد، بايد به اين بزرگواران گفت كه شما چرا تحت قواعد طرف مقابل بازي مي‌كنيد؟ آيا درگير شدن در حاشيه ايجاد شده توسط رقيب آن هم با علم به حاشيه بودن نامي جز بلاهت سياسي دارد؟ و اما اگر ادعاي حاشيه‌سازي تهمت باشد، بايد پرسيد چرا كساني كه حاشيه‌سازي را بد مي‌دانند، خود به ناحق حاشيه‌سازي مي‌كنند؟


اينجاست كه اين همه حمله و هجمه به يك ويژه‌نامه ـ كه چه بسا برخي معترضان حتي آن را نديده و نخوانده باشند ـ از سر نيتي صادق يا دلسوزانه به نظر نمي‌رسد. گويا همه اين هياهوها نه از سر دلواپسي براي فرهنگ حجاب و عفاف، كه بهانه‌اي براي تسويه حساب‌هاي سياسي است.

پي‌نوشت:
1ـ در طي ماه مبارك رمضان و پس از آن چندين كارشناس در خود تلويزيون محتواي اين سريال‌ها را مورد انتقاد قرار دادند. قبل از اين نيز در مورد سريال‌هاي مشابه چنين انتقاداتي سابقه داشته است كه البته امسال از هميشه پررنگ‌تر بود. در مورد سريال‌هاي امسال خواندن نوشته‌هاي زير بد نيست:
          آيت‌الله هادوي: روح‌های سرگردان معضل تازه تلویزیون/ "هالیوود" الگوی سریالهای رمضان!
          امام جمعه مشهد ضمن انتقاد از سریال های رمضانی: ایران که هالیوود نیست
          انتقاد حجت‌الاسلام نقویان از سریال‌های ماه رمضان در تلویزیون
          حجت‌الاسلام پناهیان: برخی افراد صرفا به علت جاذبه و نه از سر دلسوزی به این مسایل می‌پردازند
          حجت‌الاسلام مظاهري سيف: روح فرد آلوده در حالت كما از آزادي برخوردار نيست
خواندن اين سه مطلب هم بد نيست:
          خودکشی نوجوانان به تقلید از سریال‌ها
          سريال‌هايي كه حادثه آفريدند
          متن‌های اسلامی، فرا متن‌های انجیلی- توراتی
          بيانيه مجمع مطالبه مردمي درباره سانسور نقد امام جمعه مشهد از صدا و سيما

2ـ برنامه "اين شب‌ها" در شام عيد فطر آقاي مهندس عليرضا برازش مشاور مثلاً مذهبي سريال "سقوط يك فرشته" و "پنج كيلومتر تا بهشت" را دعوت كرده بود. اين آقا پيش از اين مشاوره مذهبي سريال "او يك فرشته بود" را نيز بر عهده داشته است. بنده خدا خيلي قشنگ از زير سؤالات در مي‌رفت. دست آخر هم كه به خاطر جمع نشدن بحث، رضا درستكار مجري برنامه در خواست كرد تا جمعه‌شب هم به برنامه بيايد، اظهار داشت من شيطان‌شناس نيستم، در مورد دعاي عاشقانه اگر خواستيد در خدمتم. حالا يك سؤال بي‌ربط؛ شما كه در زمينه شيطان تخصص نداري چرا مشاور سريال‌هايي مي‌شوي كه موضوعش شيطان و روح است؟! يعني در اين مملكت اين قدر قحطي علماي دين است كه يك مهندس، مشاور مذهبي براي چنين موضوعات حساس و تخصصي باشد؟

اين يادداشت در: جهان‌نيوز
                     پايگاه دفتر مطالعات و تحقيقات زنان


برچسب‌ها: صدا و سيما، سريال‌هاي تلويزيوني، ويژه‌نامه خاتون، سياست‌بازي
+  سيد مصطفي خاتمي |  شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰ | ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ | موضوع: "فرهنگ و جامعه"  | 

يا جهاد اقتصادي در 8 سكانس

1ـ پيش از آغاز سال جديد گمانه‌زني‌هاي مختلفي در مورد نام‌گذاري سال 1390 انجام مي‌شد. بيشتر تحليل‌ها نيز متوجه مسائل جاري در منطقه و بيداري اسلامي بود. اما بر خلاف تمام اين گمانه‌زني‌ها، رهبر انقلاب نام "جهاد اقتصادي" را مناسب نيازها و اولويت‌ها دانستند.
بزرگواري سخني گفته بود به اين مضمون كه برخلاف تمام تحليل‌ها، رهبري موضوعي به جز بيداري اسلامي را براي نامگذاري انتخاب نمودند و اين درايت و تدبير را تحسين كرده بود. نكته اينجاست كه اگر قرار بود رهبر انقلاب در اين 22 سال بر اساس تحليل‌ها و نظريات برخي بزرگوران ـ كه البته در حسن نيتشان شكي نيست ـ تصميم بگيرند و عمل كنند، معلوم نبود كار نظام به كجاها مي‌كشيد. مختصرش آنكه تدبير رهبري بوده كه توانسته است بحران‌هايي همچون فشارها و تحريم‌هاي خارجي به بهانه‌هاي متعدد و مختلف، دوران پرتنش به اصطلاح اصلاحات، فتنه تير 78، فتنه 88 و ده‌ها مشكل و مسئله را مديريت كند و كشتي انقلاب را از گرداب‌ها برهاند.

2ـ اما چرا جهاد اقتصادي؟ انقلاب اسلامي و در پي آن برقراري جمهوري اسلامي، الهام‌بخش بسياري از ملل مسلمان بوده و حداقل براي خيلي‌ها ثابت كرده است كه وقوع و پيروزي يك نهضت اسلامي و برقراري حكومتي با هدف استقرار اسلام محال نيست. در اين ساليان مخالفان ايران از هر حربه‌اي براي شكست اين تجربه و الگوي جديد و بي‌نظير بهره بردند، اما به جايي نرسيدند. تمام هدفشان اين بوده است كه هر طور شده، اين الگو را بزنند؛ ناكارش كنند و ناكارآمد جلوه دهند. امروزه روز هم اگر بتوانند در حوزه اقتصاد اين تجربه را دچار معضل كنند، به هدفشان رسيده‌اند؛ خواهند گفت كه: "ما كه گفتيم نمي‌شود؛ نمي‌شود اسلام را، عدالت را و اعتقادات الهي را ملاك قرار داد و بعد دنيا را هم ساخت و داشت. نمي‌شود."
الآن تمركز مخالفان بر نابود كردن اقتصاد ايران است.

3ـ حالا اين "جهاد اقتصادي"، چه صيغه‌اي است و چه معنا مي‌دهد؟ جهاد با تلاش و كوشش فرق مي‌كند. جهاد يعني مبارزه؛ يعني جنگ. پس جنگي است و كار سخت؛ "مجاهدت" مي‌خواهد.
يادش به خير اسكناس‌هاي بيست توماني! پشتش طرحي بود از جاده‌سازي يك عده بيل به دست كه زيرش نوشته بود "جهاد سازندگي". فرهنگ عمومي ما در سال‌هاي ابتدايي انقلاب، انقلابي بود و جهادي. يك عده جوان و مهندس و پزشك و ... بي‌هيچ چشم‌داشتي راه افتادند و رفتند طرف روستاها براي ساختن، براي مبارزه با فقر و تبعيض، جنگ براي گسترش عدالت و برابري. كه حالا در يك نمونه كوچك‌تر در بسيج سازندگي و اردوهاي جهادي اجرا مي‌شود. معلوم است كه كشور در شرايطي قرار گرفته است كه دوباره بايد اتكا به همان فرهنگ انقلابي و جهادي كرد. يا بهتر بگويم، صرفاً با آن فرهنگ است كه مي‌توان كشور را و اقتصادش را ساخت، كشوري كه خيلي‌ها برايش توطئه كرده و مي‌كنند؛ خيلي‌ها دندان برايش تيز كرده‌اند.

4ـ من اقتصاد نمي‌دانم. خيلي هم علاقه‌مند به مسائل اقتصادي و پيگيري آنها نيستم. نام "جهاد اقتصادي" كه آمد، ذهنيتم اين بود كه اين نامگذاري و مطالباتش دامن دولت و مجلس را خواهد گرفت. آنهايند كه بايد براي اين جهاد عزم جزم كنند و كمر همت ببندند تا اقتصاد ايران تكاني اساسي بخورد و شكوفا شود.
بود تا اينكه مقام معظم رهبري در ديدار با كارگران، مصرف كالاي داخلي را مصداق جهاد اقتصادي دانستند. كمي كه فكر كنيم مي‌بينيم جهادي است در نوع خودش. امروزه بسياري كالاهاي ايراني از كيفيت مطلوبي برخوردارند، اما برخي امكانات و زرق و برق بيشتر اجناس خارجي و در بسياري موارد صرفاً چشم و هم‌چشمي و عرف غلط خارجي‌پسند باعث مي‌شود خيلي‌ها كالاي خارجي را بر توليد داخل ترجيح دهند. اين مي‌شود كه خريد يك كالاي داخلي به اين نيت كه پول آن به جاي ريختن به جيب كارگر خارجي، برود توي جيب يك كارگر ايراني، خودش يك كار جهادي است.
البته رهبر انقلاب مصرف درست و دور از اسراف و تبذير را هم از مصاديق جهاد اقتصادي براي مردم دانسته‌اند. اين هم داستان مفصلي دارد؛ تجملات، چشم و هم‌چشمي‌ها، اسراف در كالاهاي اساسي و روزمره و .... اين هم خودش جهادي است. جهادي نه تنها اقتصادي، بلكه فرهنگي ـ اقتصادي.

5ـ از سوي ديگر مطالبه رهبري از جامعه كار، براي توليد كالايي خوب، فاخر و بادوام نيز در خور تأمل است. اينكه سازندگان كالاها و ارائه‌دهندگان خدمات، اتقان و كيفيت را در نظر داشته باشند و رعايت نمايند، مصداقي براي اين جهاد است.

6ـ چند روز پيش يك زوج مشگين‌شهري، به جاي هزينه نمودن براي مراسم عروسي، دو نفر زنداني بدهكار را آزاد كردند. با پولي در حدود سه ميليون تومان. سه ميليوني كه براي برخي، پول خرد است. يكي از اين دو نفر فقط به خاطر هفتصدهزار تومان زنداني بوده است. اين زوج با اين كارشان نان‌آور دو خانواده را به آغوش آنها بازگرداندند. اين كار از نوع مجاهدت فرهنگي ـ اقتصادي است. كار ساده‌اي نيست پا گذاشتن بر نفس و غلبه بر آرزوهايي كه برخي براي آن خيلي چيزها را زير پا مي‌گذارند، با اين توجيه كه "يك شب كه هزار شب نمي‌شود". ابداً ساده نيست. حالا دو نفر، يك زوج به تصميمي متفاوت مي‌رسند؛ اما شنا كردن بر خلاف جهت آب، كاري بر خلاف عرف انجام دادن، كار ساده‌اي نيست. مجاهدت مي‌خواهد.

7ـ رئيس جمهور در آغاز اجراي طرح هدفمندي يارانه‌ها، اعلام نمود برنامه بعدي دولت در حوزه اقتصاد، طرح‌ريزي و اجراي برخي تحولات در ساختار اقتصادي، به ويژه بانك‌ها، ماليات و گمرك است. حال نامگذاري سال به نام "جهاد اقتصادي" در ميانه طرح هدفمندي يارانه‌ها و برنامه اعلام شده رئيس جمهور براي اقتصاد كشور، به نوعي مي‌تواند حمايت جدي رهبري از طرح‌هاي دولت به شمار رود. حمايتي كه دولت بايد آن را قدر بداند و مغتنم شمارد.

8ـ در شرايطي كه رهبر انقلاب مؤكداً مسائل اقتصادي را اولويت اصلي كشور برمي‌شمرند و رسانه‌ها و سياسيون را از مسائل فرعي و اختلافات پرهيز مي‌دهند، طرح برخي دعواها و مسائل از قبيل هياهوي معروف به جريان انحرافي، چندان عقلاني به نظر نمي‌رسد. هر گونه هياهوي بيجا و مشغول شدن به امور فرعي و بي‌اولويت مي‌تواند مانع بهره بردن از فرصت "جهاد اقتصادي" شود.

پس‌نوشت: يكي از خوانندگان گرامي پيغام زير را گذاشته‌اند؛ جالب است:
"سلام طاعات قبول. همینطور که داشتم می خوندم یاد سفره های افطارمون افتادم. و حرصی که برای خرید مرغ و گوشت و نان و ... این روزها در جامعه هست. کاش یک بند هم اختصاص می دادید به اقتصاد ماه رمضان مخصوصا صف های نانوایی سنگکی!"
مثلاً قرار است در ماه رمضان كمي گرسنگي را تجربه كنيم، اما آن‌قدر بين افطار و سحر مي‌خوريم كه دو روز هضمش طول مي‌كشد. به جاي اضافه كردن يك بند، خواندن نوشته سال پيشم را پيشنهاد مي‌كنم.

اين نوشته در: پايگاه أين عمار
                  وبلاگ گروه اقتصاد اسلامي پژهان
                  جهان‌نيوز


برچسب‌ها: اقتصاد، سياست‌بازي، الگوي مصرف، فرهنگ جهادي
+  سيد مصطفي خاتمي |  جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ | ساعت ۱۱:۲۵ ب.ظ | موضوع: "سياست"  | 


يك نقد درون‌گفتماني ديگر. (اين‌بار يك "جوال‌دوز" به دوستان خودمان)
پيشنهاد: پاورقي را اگر قبل از يادداشت بخوانيد بهتر است.

صد بار لب گشودم و بيرون نريختم
خون‌ها كه موج مي‌زند از سينه تا لبم

حقيقت آن است كه نوشتن اين سطور براي من ابداً كار ساده‌اي نيست. خيلي با خودم كلنجار رفتم تا به اين تصميم رسيدم كه بنويسم. نوشتن عمومي اين حرف‌ها را بيشتر در حكم تف سربالا مي‌دانستم؛ اما به گمانم، اين حزم‌انديشي‌ها و مصلحت‌سنجي‌ها را بايد وانهاد براي اهلش، بايد برگردم به جسارت دوران دانشجويي؛ هر چه بادا باد.

حكايت كاسه‌هاي داغ‌تر از آش و دايه‌هاي مهربان‌تر از مادر در سياست اين مملكت، همواره براي من در حكم بغضي فروخفته و آتشي زير خاكستر بوده است. در دوران دانشجويي، يكي از نقاط اختلاف نظر و بعضاً مجادله‌ام با دوستان هم‌عقيده بر سر عملكرد كساني بود كه علي‌الظاهر در زمره ارادتمندان ولايت فقيه به حساب مي‌آمدند. به اعتقاد اين قلم، تبليغ بيش از حد و دفاع بد به ويژه در مورد انسان‌ها، اثري به مراتب مخرب‌تر دارد تا بدگويي‌ها و تهمت‌ها؛ و چه بسا كه همين تبليغ‌ها و دفاع‌هاي ناشيانه، زمينه بسياري بدگويي‌ها و تهمت‌ها را فراهم آورد. (و البته سوء استفاده از يك نام به مراتب خطرناك‌تر است.)

به نظر حقير در ماجراهاي اخير نيز، اين قضيه به شدت بروز و ظهور يافت. به قول عزيزي قصد كرده‌ايم قربة الي الله، احمدي‌نژاد را از دايره ولايت خارج كنيم. من نمي‌فهمم وقتي رهبري منع از پرداختن به مسائل فرعي مي‌كنند، منع از القاي وجود دوگانگي و دعوا مي‌كنند، برخي مسائل را صريحاً كم‌اهميت برمي‌شمرند و بر روي موضوعاتي مثل جهاد اقتصادي و بيداري اسلامي مكرراً تأكيد مي‌كنند، چرا بعضي اصرار دارند به هر نحوي، احمدي‌نژاد را در مورد ماجراي اخير، متهم به تضاد با رهبري و تخطي از ولايت‌پذيري كنند؟ مگر كارنامه خود اين حضرات در ولايت‌پذيري چگونه است؟

از زماني كه دست چپ و راستم را شناخته‌ام، در بطن گفتگوهاي سياسي بوده‌ام. در طي سال‌هاي رهبري آيت‌الله خامنه‌اي بارها شاهد بوده‌ام كه مدعيان ولايت‌پذيري، بارها سخنان ايشان را زمين گذاشته‌اند يا حتي دقيقاً عكس آن عمل كرده‌اند. مگر نامه رهبري به شوراي نگهبان در سال 82 و در ماجراي مجلس هفتم، مبني بر تأمين نظر آقايان خاتمي و كروبي در مورد تأييد صلاحيت كانديداهاي اصلاح‌طلب، حكم حكومتي نبود؟ اما آقايان ولايت‌مدار به محتواي حكم كه عمل نكردند هيچ، منت هم گذاشتند كه همين‌ها را هم اگر تأييد كرده‌ايم به خاطر حكم رهبري است.

كمي به عقب‌تر برگرديم. سال 76، حضرات ولايت‌مدار، رأي به هر كسي جز جناب ناطق (حتي آقاي ري‌شهري) را در حكم مخالفت با نظر رهبري تعبير و تفسير مي‌كردند. آيا جز اين بود كه براي مصالح سياسي طيف متبوع، مدعي حمايت رهبري از آقاي ناطق شدند؟ كه البته همين ماجرا ضربه و صدمه بدي به اعتماد مردم نسبت به جايگاه رهبري زد.

چرا برخي عادت كرده‌اند براي اثبات نظرشان مدام از رهبري خرج كنند؟ با اين كار باري از دوش رهبري برداشته نمي‌شود، بلكه بار گفتار و كردار اين افراد نيز بر دوش ايشان قرار مي‌گيرد. چرا برخي بزرگواران توجه ندارند كه اگر سينه چاك كردن‌ها و فريادهاي آنان مؤثر بود، سال 76 اثر مي‌كرد؟ چرا عده‌اي به نحوي سخن مي‌گويند و عمل مي‌كنند كه گويا جز آنان كسي ارادت به رهبري و حرف‌شنوي از ايشان ندارد؟ آيا گسترش دايره ضد ولايت فقيه افتخار است؟

از طرفي، آيا فقط مخاطبان شما بايد به حكم رهبري عمل كنند؟ چرا وقتي رهبري در سال‌هاي سلطه جماعت به اصطلاح اصلاح‌طلب دعوت به وحدت و آرامش مي‌كردند، شما دائماً التهاب‌آفريني مي‌كرديد؟ و مگر هم‌اكنون تأكيد رهبري به آرامش و پرهيز از فرعيات نيست؟ چگونه است معدودي از افراد كه در سال 88، علي‌رغم تصريح رهبري مبني بر بيان حقايق سكوت كردند، حالا شروع به دفاع از ولايت كرده‌اند؟
من بسيار افراد را ديده‌ام كه ظاهراً همچون برخي مدعيان، ذوب در رهبري نيستند، اما به وقتش ارادت و تبعيتشان را ثابت كرده‌اند.

من نه احمدي‌نژادي بوده‌ام، نه هستم و نه خواهم بود، از عملكرد او هم به طور مطلق دفاع نمي‌كنم، اما اين‌قدر انصاف دارم كه از كاهي كوهي نسازم و به بهانه دفاع از ولايت بر مخالفان نظري و سياسي‌ام هجمه نكنم.
در حالي كه رهبر انقلاب به شدت پيگير مباحث اقتصادي كشورند، در ابتداي سالي كه ايشان جهاد در اقتصاد را مطالبه كرده‌اند، در ميانه اجراي طرح هدفمندي يارانه‌ها و در حالي كه دولت برنامه بعدي‌اش را در عرصه اقتصاد ورود به ديگر حوزه‌ها از جمله بانك‌ها و ماليات عنوان نموده است، اين التهاب‌آفريني‌ها به سود كيست؟ آيا از اين نمد كلاهي براي مردم در خواهد آمد؟

چندي پيش گروهي كاري كردند از سر ناداني (يا حتي به زعم بعضي، شيطنت و خباثت) و مستندي ساختند در مورد مصاديق عصر ظهور. در اينكه مراجع و علما و فضلا بايد در مقابل چنين انحرافاتي موضع بگيرند بحثي ندارم. اما چرا وقتي حدود 15 سال پيش يكي از بزرگواراني كه اكنون خود از مخالفان اين مستند است، تا آنجا پيش رفت كه براي ظهور امام زمان تعيين سال نمود، اين غوغاها به پا نشد؟ كسي خبطي كرده است و بايد جوابگوي آن باشد، اما اين همه حساسيت و در بوق و كرنا كردن ماجرايي كه قبلاً هم مورد مشابه داشته است چه معنايي دارد؟ جز اينكه بهانه‌اي پيدا شد تا جرياني كه به زعم برخي انحرافي است مورد هجمه و انتقاد و تخطئه قرار گيرد. بنده مدافع آقاي مشايي و اعوانش هم نيستم، اما اين را مي‌فهمم كه الآن دغدغه رهبري، بزرگ‌نمايي و رسوا كردن جريان به اصطلاح انحرافي نيست.

ادعاي سوء نيت بزرگواراني كه اين روزها به نام دفاع از ولايت عجز و لابه مي‌كنند و براي احمدي‌نژاد خط و نشان مي‌كشند را ندارم، اما معتقدم كه رفتار اينان، مصداق همان مثل دايه‌هاي مهربان‌تر از مادر است. گويا روشنگري برخي در ماجراي فتنه 88، برايشان اين ذهنيت را به وجود آورده است كه تحليل‌هاي خود و مشاورانشان همواره قرين به صحت است.

آقايان! شما را به خدا، بس كنيد. دوصد گفته چون نيم كردار نيست؛ به جاي اين همه جامه‌دراني و لحيه‌جنباني و اشك‌فشاني، به امر رهبري گردن نهيد و زبان در كام گيريد و سكوت كنيد. به فرعيات نپردازيد و آرامش كشور را بر هم نزنيد.

خدايا! عاقبتمان را ختم به سعادت كن!

*پاورقي: مخاطب اين نوشته كساني هستند كه مدعي تبعيت از ولي فقيه‌اند يا فكر مي‌كنند كه اهل تبعيت‌اند. طبيعي است آناني كه چنين داعيه‌اي ندارند، در مورد موضوع اين نوشته عذرشان موجه است.


برچسب‌ها: سياست‌بازي، احمدي‌نژاد، رهبر معظم انقلاب
+  سيد مصطفي خاتمي |  سه شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ساعت ۱۲:۵ ق.ظ | موضوع: "سياست"  | 

نقدي درون‌گفتماني (يك سوزن به دوستان خودمان)

در دوره مدرسه زياد پيش مي‌آمد كه وقتي كلاس شلوغ مي‌شد، معلم امر به سكوت مي‌كرد. اينجا بود كه برخي شروع مي‌كردند به "هيس هيس" كردن. برخي هم در دفاع از امر "آقا معلم" و لزوم تبعيت از او صحبت مي‌كردند. اين واكنش يا از نفهمي بود يا از شيطنت. در نتيجه آنچه پايمال مي‌شد همان آرامش و سكوتي بود كه معلم خواسته بود.

حال داستان ما شبيه همين ماجراست. رهبري در ديدار مردم استان فارس مسئله پيش‌آمده مربوط به وزارت اطلاعات را كم‌اهميت مي‌دانند و دعوت به سكوت مي‌كنند و از تحليل‌هاي موافق و مخالف درباره مسئله‌اي هيچ و پوچ نهي مي‌كنند. بلافاصله رسانه‌ها با تكيه بر بخشي ديگر از سخنان ايشان، شروع به هجمه بر عليه يك جريان خاص مي‌كنند. در نتيجه رهبر انقلاب روز بعد در جمع فرماندهان نيروي انتظامي، مجبور به گلايه از عملكرد رسانه‌ها در نحوه انعكاس سخنانشان و القاي دوگانگي و دعوا مي‌شوند.

حتي به اعتقاد بنده كساني كه در اين روزها در دفاع از ولايت غوغا كردند و اظهار لحيه نمودند، راه به خطا بردند. سكوت در موضوعي خاص تنها يك معنا دارد؛ اينكه از هرگونه اظهار نظر درباره آن موضوع و مسائل مرتبط با آن پرهيز شود.

اگر رهبر انقلاب در جمع مردم فارس سخن از ايستادگي شخص رهبري بر مواضع صحيح و جلوگيري از انحراف مي‌گويند، يعني اينكه نياز نيست برخي شلوغ كنند و جوش زيادي بزنند و گريبان بدرانند؛ به وقتش رهبري اقدام لازم را خواهد كرد.

آناني كه در اين ايام انواع و اقسام تحليل‌ها را ارائه نمودند، يا اينكه علي‌رغم نيت خيرشان، واقعاً متوجه نيستند و يا اينكه نه؛ مي‌فهمند ولي خباثت مي‌ورزند و عمداً "هيس هيس" مي‌كنند.

همين!


برچسب‌ها: رهبر معظم انقلاب، سياست‌بازي
+  سيد مصطفي خاتمي |  دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ساعت ۱۰:۲۳ ق.ظ | موضوع: "سياست"  | 

مي‌دانم كه نوشتن چنين مطلبي خيلي صحيح و منطقي نيست اما واقعيتش اين است كه بعضي وقتها نمي‌توانم از بيان احساس دروني خودم اجتناب كنم.

من از حذف محمدرضا باهنر از هيئت رئيسه مجلس خوشحالم. هيچ‌گاه نتوانسته‌ام بپذيرم كه رفتار سياسي باهنر صادقانه باشد. به نظرم نه موافقتهاي او و نه مخالفتهاي او، هيچ‌يك صادقانه نبوده است. به بيان ديگر او در عرصه سياسي هميشه اهل گروكشي، لابي و معامله پشت پرده است و صحنه‌گرداني‌اش رو، عيان و آشكار نيست. مي‌دانم كه در بين سياسيون چنين اشخاص و رفتارهايي زيادند، اما باهنر يكي از شاخصهاي اين نوع منش است. خيلي اقدامات و سياست‌ورزيهاي او بدون برخورداري از استدلالي منطقي بيشتر بر پايه سهم‌خواهي شخصي و گروهي، حفظ دايره نفوذ و قدرت و امثال اين استوار است.

من تندروهايي (از هر خط و جناح) كه خواسته‌هايشان را علني و به تندترين شكل فرياد مي‌زنند، ترجيح مي‌دهم به اشخاصي كه در عين افراطي‌گري سعي دارند شخصيتي بسيار معتدل و حتي مرضي‌الطرفين از خود نشان دهند. آدمهايي كه انديشه، گفتار و رفتارشان هرچند نادرست، اما يك‌دست است به اعتقاد من به رستگاري نزديك‌ترند تا كساني كه در ظاهر چيزي مي‌گويند و پشت پرده جور ديگر مي‌گويند و عمل مي‌كنند.

البته حذف باهنر از هيئت رئيسه مجلس مانع فعاليتهاي او در مجلس نيست اما قطعاً از دايره نفوذ و تأثيرش خواهد كاست.


برچسب‌ها: سياست‌بازي، محمدرضا باهنر
+  سيد مصطفي خاتمي |  چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۹ | ساعت ۶:۴۹ ب.ظ | موضوع: "سياست"  | 

يادآوري مهم: شام غريبان حالم زياد خوب نبود، متن زير را نوشتم، سخت نگيريد. (خصوصاً با آن اخبار هولناك). متن زير را براي تلنگر خودم و خواننده نوشتم. نه اينكه كليت نگاهم عوض شده باشد، نه! ولي اگر الآن مي‌خواستم دوباره بنويسم قطعاً ادبياتش متفاوت بود. از ديروز و بعد از هنرنمايي مردم خيلي بهترم.
پنج‌شنبه 10 دي

اي حسين! در عزاداريهايي كه به نام تو برگزار مي‌كنيم آرزو مي‌كنيم كاش عاشوراي 61 هجري در كربلا بوديم و از تو و حَرَمت دفاع مي‌كرديم. كاش بوديم و زير پرچم تو كشته مي‌شديم. كاش بوديم و تو را ياري مي‌كرديم؛ تا امروز نداي مظلومانهء "هل من ناصر" تو در گوش تاريخ زنگ نزند. آري! آرزو مي‌كنيم تا ما بوديم و تو تنها نبودي. براي دل خودمان هم دليل مي‌آوريم كه همان‌طور كه در انقلاب ايران از جان گذشتيم در كربلا نيز اگر بوديم، چنين بود.

اما آقاجان باور نكن. خيالت راحت! گذشت آن روزگار. ما هم اگر بوديم مي‌رفتيم آن سوي ميدان، زير پرچم يزيد و بر تو شمشير مي‌كشيديم؛ علي‌رغم تمام نامه‌ها و داعيه‌ها. كوفيان اگر خيانت كردند و نقض عهد، ما نه تنها تو را مي‌كشتيم و خودت را و آرمانت را مثله مي‌كرديم، بلكه بعدش خودمان مي‌شديم خون‌خواهت و تازه اول كاسبي بود؛ قربة الي الله. بدتر از كوفيان.

اي حسين! ما تو را مي‌خواهيم تا حاجتمان را روا كني، مريضمان را شفا دهي، مشكلمان را حل كني، همّ و غمّ ما را برطرف سازي و بعد ديگر هيچ. اينكه تو از ما چه مي‌خواهي اهميتي ندارد. امامي به درد ما مي‌خورد كه به درد "ما" بخورد. اگر قرار باشد كه همراهي با امام به قيمت جان و ناموس و مال ما تمام شود، عافيتمان را بگيرد، سختي داشته باشد همراهيش، جنگ و خون و مصيبت لازمه‌اش باشد كه اين امام به كارمان نمي‌آيد.

مايي كه غرق در رفاه و عافيت و تجمّليم. مايي كه اوج غصه‌مان نان شب و قرض‌هايمان است. مايي كه مثل آب خوردن نزول‌خواري مي‌كنيم و بعد با پولش مجلس عزا مي‌سازيم. اي حسين! اگر زمان تو بوديم، به ثمن بخس معامله مي‌كرديم تو را. مي‌فروختيمت و پولش را با ولع تمام مي‌بلعيديم و يك آب هم رويش؛ انگار نه انگار.

مجالس عزايمان هم روي چشم و هم‌چشمي است، براي خودنمايي و ريا؛ كه بگوييم هيئت ما و محل ما و شهر ما و ... چنين و چنان؛ كه پزش را بدهيم. حال اين علَمها و كتلها را از كجاي فرهنگ كربلا در آورده‌ايم اصلاً مهم نيست. مراسم عزاداري برايمان شده عادتي مثل يلدا و نوروز؛ همين و نه بيشتر. هر چيزي را هم مي‌شود آويزان چنين عادت و رسمي كرد. راستش عزاي تو شده است تفريح و تنوع.

اينكه تو چرا ريز ريز شدي مسأله نيست، مسأله اين است كه من خودم را با آهنگهاي پاپ به اسم عزاداري تخليه عاطفي يا حتي فيزيكي كنم؛ نعره بزنم و دست بالا حاجتي بستانم از درگاهت. هر گناه و غلطي دلم مي‌خواهد بكنم و بعد بگويم عزادار حسينم و شفاعت و ... . عزاداري تو خوبيش اين است كه دكاني است براي بعضيمان و راهي است براي بازسازي چهره منفورمان، براي ريا و تظاهر.

گذشت آن روزي كه خالصانه و از غم مصائب روحي و جسمي تو، اشكي بر گونه‌مان مي‌دويد. حقيقت اين است: "قلوبنا معك و سيوفنا عليك" اين تازه خوشبينانه است.

اي حسين! ما اگر ياران خوبي بوديم كه امام زمانمان نبايد غريب مي‌بود و تنها. اي حسين! ما فقط نام تو را مي‌خواهيم. ما تنها دنبال نفع ظاهري خوديم. براي دنيايمان بر سر و كله هم مي‌زنيم، حتي در مجالس و مراسم و ايام عزاي تو هم پي طرح خودمان، خواسته‌هايمان و باندمان و كوبيدن رقيبان و مخالفان و دشمنانمان هستيم. ما از شعارهايي كه برايش زجر كشيديم و خون داديم، براي منافعمان و به راحتي گذشته‌ايم و مي‌گذريم.

اي حسين! خوب شد ما نبوديم و ننگي بدتر از ننگ كوفيان بر پيشانيمان نماند. حالا حداقل مي‌توانيم خودمان را گول بزنيم كه "كاش در كربلا بوديم تا حسين را ياري كنيم".

اين نوشته در: روزنامه وطن امروز

                  وبلاگ "روزي شما در آسمان است"


برچسب‌ها: امام حسين، فتنه 88، سياست‌بازي، عاشوراي 88
+  سيد مصطفي خاتمي |  یکشنبه ۶ دی ۱۳۸۸ | ساعت ۱۱:۱۲ ب.ظ | موضوع: "فرهنگ و جامعه"  | 

خميني كبيراين روزها به خاطر توهين به ساحت مقدس خميني كبير ـ درود خدا بر او ـ در روز 16 آذر، دعوايي حسابي درگرفته است. جرقه ماجرا هم از وقتي زده شد كه تلويزيون در همان روز در چند بخش خبري بدون اشاره لفظي به موضوع، تصاويري از عكس پاره شده آن پير سفركرده را نشان داد. در يكي دو روز اخير ديدگاه افراد مختلفي را شنيده و خوانده‌ام. شما هم قطعاً با اين ديدگاه‌هاي بعضاً متعارض ـ از آدمهاي بعضاً با عقايد مشابه ـ برخورد كرده‌ايد.

گيريم كه منظور صدا و سيما از پخش اين تصاوير قطعاً تخريب ناجوانمردانه محمد خاتمي، موسوي و كروبي و طرفدارانشان بوده است.

فرض مي‌كنيم كه اين عمل، خطاي شخصي و نه جناحي ِ يك فرد بوده است و ربطي به قاطبه اينان ندارد.

مي‌پذيريم كه اين آقايان و عموم طرفدارانشان با اين عمل مخالف هستند. (حداقل در ظاهر.)

يك سؤال: مي‌مردند همين‌ها را اعلام كنند و از اين عمل برائت جويند؟

خنده‌دار (و شايد گريه‌آور) اين است كه اصل مطلب را رد و تكذيب مي‌كنند و تصاوير را مونتاژي يا كار نفوذيهاي طرفدار احمدي‌نژاد مي‌دانند! مؤسسه به اصطلاح تنظيم آثار هم كه به جاي محكوميت عمل، صدا و سيما را محكوم مي‌كند. آقايان از چه مي‌ترسند كه حاضر نيستند در ظاهر هم كه شده از اين عمل اعلام بيزاري كنند؟ حق دارند. اگر اعلام برائت كنند كه ديگر اين جماعت هوچي‌گر كه به هر بهانه‌اي به نام اينان به كوچه و خيابان مي‌آيند برايشان تره هم خُرد نمي‌كنند. همين است؛ كار به جايي رسيده كه آقايان براي نمايشهاي خيابانيشان دل به عده‌اي قليل خوش كرده‌اند كه اصولاً با امام و آرمانهايش بيگانه‌اند.

كاري به محاكمه يا برخورد با عوامل ماجرا ندارم. بحث بر سر حرف و عمل اين جماعت مدعي است. عكس امام را پاره كردند؛ قطعاً پيش از اين هم ابلهاني در خلوت و جلوت چنين كرده‌اند. اين را مي‌شود به هر بدبختي و زجري تحمل كرد. وهن و سُخره و هتك آرمانها و ارزشهاي امام را چه كنيم؟ ماجـراهاي چند ماه اخير به آشكاري ِ خورشيد در ظهر آفتابي نيمه مرداد، آشكار كرد كه اين دسته و جناح، از امام به نامش بسنده كرده‌اند، آن هم براي چسباندن خودشان به اين نام و بهره‌برداري مكفي و مبسوط. چطور شد وقتي صدا و سيما شعارهايي مثل "نه غزه، نه لبنان" يا "جمهوري ايراني" يا جايگزيني روسيه و چين به جاي آمريكا را در شعارهاي طرفداران اينان پخش كرد، صدايشان در نيامد؟ حنّاق گرفته بودند؟ آرمانها و عقايد امام مهم‌تر است يا عكسش؟ حتي كروبي توجيه مضحك و مسخره‌اي كرد به اين مضمون كه "اين شعارها نشانه مخالفت با عملكرد حكومت است نه تغيير آرمانها". بچه گول مي‌زند اين شيخ ِ پا بر لبِ گور؟ يا آنكه از فرط پيري به هذيان افتاده است؟ يادم مي‌آيد يكي دو سال پيش سرود تيتراژ اخبار ساعت 19 شبكه يك تغيير كرد. (همان سرودي كه مي‌گويد: "انجز وعده و نصر عبده، الله اكبر، خميني رهبر" به همراه تصاويري از امام.) صداي آقايان درآمد كه "بله! وا اسلاما! تنها نشانه از نام امام را در صدا و سيما حذف كردند" و قِس علي هذا. و نتيجه آنكه صدا و سيما عذرخواهي كرد و دوباره سرود پخش شد و مي‌شود. حال همين جماعت متظاهر، در برابر تغيير شعارها و آرمانهاي امام، صُمٌّ بُكم مانده‌اند. چيزي هم كه مي‌گويي استناد به خاطرات شخصي و بستني‌خوري‌شان با امام مي‌كنند؛ امام به من چنين و چنان گفت. آخر يكي نيست بگويد "آقايان به اصطلاح محترم! ما خميني را و افكار و عقايد و آرمان و ميراثش را از رفتار و گفتار علني و رسمي‌اش، سخنراني‌ها و نامه‌ها و بيانيه‌هايش و از همه مهم‌تر وصيتنامه تاريخي‌اش مي‌شناسيم نه از حرفهاي در گوشي به مقامات مفخّم خوئينيها و انصاري و رفسنجاني و كروبي و امثالهم از اعاظم و اكابر. كه هر چه دلتان خواست در توجيه باندبازيهاي شنيع‌تان به امام ببنديد و تحويل دهيد." شاهد هم كه مي‌خواهيم، دُمتان! خط امام را ما از خود امام مي‌شناسيم نه از آدمها و اشخاص. شما متوقعيد كه ملت، وصي و جانشين خميني را بر خلاف توصيه او (كه گفت: "پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد") رها كند و بيفتد دنبال شمايان تا ببريدش به ناكجاآباد؟ زهي خيال باطل و زهي اميد محال!

اينان كه امروز عمل صدا و سيما را تحريك عواطف و توهين به امام مي‌دانند، 20 سال است در مقابل انحرافات تدريجي اما وسيع از آرمانها و افكار امام خفه مانده‌اند. ماجراي تصاوير پخش‌شده از صدا و سيما ـ خواه با نيت درست يا نادرست ـ باعث شد تا چهره بخشي از طرفداران جنبش قارچي آشكار شود.

عده ديگري هم كه بعد از انتخابات گويا در خواب يا دچار خفقان مزمن بوده‌اند، تازه يادشان آمده كه از حريم امام و نظام و رهبري ـ البته با كلي منّت و ادعا ـ دفاع كنند.

دلم گرفته، حالم خوب نيست. راستش بغض دارم؛ دوست دارم گريه كنم.

خدايا به خير بگذران و عاقبتمان را به سعادت ختم كن!

مطالب مرتبط: دو روي سكه توهين به حضرت روح‌الله 

                    پاره كردن عكس امام و ... ما رأيت الا جميلاً

افزونه: يادتان مي‌آيد ماجراي فوت حجت‌الاسلام توسلي رئيس دفتر حضرت امام را؟ قضيه اين بود كه سايتي منتسب به حمايت از دولت نهم، مطلبي را شامل انتقادات شديد به حجت‌الاسلام سيد حسن خميني منتشر كرده بود كه همين باعث ناراحتي و در نتيجه درگذشت آن مرحوم شد. مدعيان خط امام در آن زمان با اعتراض شديد به اين مطلب و مانور فراوان روي آن و حمله به دولت اين عمل را توهين به امام تلقي نمودند. حال چگونه است كه همين افراد انتشار تصاوير مذكور را از صدا و سيما هتك حرمت امام مي‌دانند؟ بوي نفاق مي‌دهد اين تعارضها!

برچسب‌ها: امام خميني، فتنه 88، خط امام، سياست‌بازي
+  سيد مصطفي خاتمي |  یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸ | ساعت ۹:۵۱ ب.ظ | موضوع: "سياست"  | 

به به! چه عجب؟ آقاي هاشمي يادشان آمد كه وحدت تنها با محوريت رهبري معنا مي‌گيرد (سخنان روز پنج‌شنبه 88/9/12 در مشهد). اين هم از لطايف روزگار است. به خاطر دارم كه هم حضرت ايشان و هم طرفداران و درآويختگان به درگاهشان به شدت تلاش داشتند تا نماز جمعه كذايي تيرماهِ ايشان را مبدأ و مبنايي براي وحدت معرفي نمايند. در همان خطبه‌ها آقاي هاشمي تأكيد داشت كه اين نماز جمعه او را به ياد اوايل انقلاب و نماز جمعه‌هاي مرحوم آيت‌الله طالقاني ـ خدايش بيامرزاد ـ مي‌اندازد كه از همه اقشار و تفكرات در آن حاضر بوده‌اند. طرح عنوان غلوآميز "نماز جمعه تاريخي" از سوي طرفداران و درآويختگان نيز در راستاي همين تلاش بود. همه اين تلاش‌ها و ادعاها در حالي بود كه در اين نماز جمعه (طبق اظهار و شهادت دوستان منصف و مورد اعتمادم) جمعيت قابل توجه و متفاوتي نسبت به شرايط معمولي شركت نكرده بود. تنها تفاوت آن حضور برخي چهره‌هاي خاص مثل جناب ميرحسين بود كه با افتخار اعلام مي‌كرد بعد از 20 سال در نماز جمعه شركت كرده است. (و حتماً قربةً الي الله؟ خدا قبول كند! گفتند آيين عبادي ـ سياسي، اما نه با نيت بازي سياسي!) و البته همين نماز جمعه به اصطلاح و ادعا وحدت‌آفرين، خود محل شلوغ‌كاري و سپس درگيري مأموميني بود كه پيش و پس از اقامه نماز جمعه (البته باكفش و بي‌حجاب)، به دادن شعارهاي بي‌ربط پرداختند و حتي براي هاشمي نيز شعار دادند كه "سكوت كني خائني"! حال مقايسه كنيد اين نماز را با نماز جمعه حقيقتاً بي‌نظير 29 خرداد رهبر بزرگوار ـ سايه‌اش باقي ـ كه از لحاظ تعداد و تنوع شركت‌كنندگان در آيين نماز جمعه حدنصاب را شكست و به لطف خدا حاشيه‌اي هم نداشت. الحق والانصاف كدام نماز را مي‌توان وحدت‌آفرين دانست؟
هاشمي رفسنجانيواقعاً جاي سؤال دارد كه چرا اكنون آقاي هاشمي چنين سخناني را بر زبان مي‌رانَد؟ ايشان اگر به محوريت رهبري در نظام قائل است چگونه نامه بي‌سلام و تحيت و نه‌چندان مؤدبانه (و تا حدي تهديدآميز) خود را خطاب به رهبري، چند شب مانده به انتخابات توجيه مي‌كند؟ واقعاً اگر ايشان و درآويختگان معتقد به محوريت رهبري هستند چرا آن همه تلاش ابتر كردند براي بزرگ كردن نماز جمعه آقاي هاشمي در مقابل نماز رهبري؟ (در واقع طرح محوريت آقاي هاشمي براي وحدت گروهها به جاي رهبري.) حضور نيافتن ايشان در مراسم مختلف پس از انتخابات در محضر رهبر انقلاب ـ سايه‌اش باقي ـ (به جز نماز عيد سعيد فطر) چه توجيهي دارد؟ اگر محور وحدت رهبري است كه ديگر كدورتها و ناراحتي‌هاي شخصي با آقاي احمدي‌نژاد نبايد باعث قهر و غيبت شود. طي چند ماه اخير كه بعضي گروهها و افراد شديدترين حملات و حتي توهينها را به رهبري روا داشتند چرا آقاي هاشمي سكوت كرده بود؟ پس از انتخابات و در آن حوادث عجيب چرا علي‌رغم تأكيد مؤكد رهبري بر حفظ آرامش جامعه و يادآوري وظيفه نخبگان در گفتن حق و سكوت نكردن، آقاي هاشمي اعلام موضع آشكاري نداشت؟
آقاي هاشمي از سالها پيش همواره سعي داشته تا نقش پدر يا حداقل برادر بزرگ‌تر* را براي نظام و جريانات سياسي ايفا كند و چهره‌اي بي‌طرف و حتي مرضي‌الطرفين را از خودش ارائه كند. يك منجي و حلّال مشكلات و گره‌ها. فردي كه همه بايد حول محور او جمع شوند و اختلافات را رفع و امور كشور را اداره كنند. (و تبعاً اطاعت و حرف‌شنوي هم كه لازمه كار است.) اينها همه در حالي بود كه ايشان با وجود تمام سوابق درخشان و خدمات فراوان هرگز در جايگاهي نبوده است كه بتواند چنين نقشي را ايفا كند. اكنون زمان آن رسيده است تا آقاي هاشمي بپذيرد كه او، طرفداران و درآويختگانش، خود طرف دعوا هستند و نمي‌توانند محور و مايه وحدت و تجمع باشند. حضرات اكنون يكي از جريانات سياسي (و البته به شدت اقتصادي) موجود در كشور هستند؛ همين. دوصد گفته چون نيم كردار نيست؛ ايشان اگر معتقد به وحدت از مسير تبعيت از رهبري است بايد در برخي رفتارها تجديد نظر كند. (مثل همين سفر مشهد در آستانه عيد سعيد غدير و ديدار رهبري در اين روز.) و البته به درآويختگان هم اشاره كند تا غلاف كنند.
به زور هم كه شده سعي مي‌كنم خوشبين باشم و به خود بقبولانم كه آقاي هاشمي به اين مهم پي برده است و فقط به همين نيت چنين سخناني را بيان كرده است. عجالتاً چاره‌اي جز خوشبيني مفرط نيست.
*پي‌نوشت: به جانِ مهدي هاشمي (از يابنده‌اش تقاضا مي‌شود اطلاع دهد) هيچ ربطي با "برادر بزرگ‌تر" رمان "1984" ندارد.

برچسب‌ها: هاشمي رفسنجاني، رهبر معظم انقلاب، فتنه 88، سياست‌بازي
+  سيد مصطفي خاتمي |  جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ | ساعت ۱۰:۱۸ ق.ظ | موضوع: "سياست"  |