پيش از پيشدرآمد: اين نوشته مربوط به چند ماه پيش است، اما فرصت ويرايش نهايي آن دست نداده بود تا الآن كه به بهانه نمايشگاه كتاب بالاخره به سرانجام رسيد. اگر توضيح ابتدايي نوشته "
اميد رجزگويان ميمويد" را بخوانيد بد نيست.
پيشدرآمددر ادبيات عربي گونهاي داريم به نام "مُوَشَّحات" كه بيشتر در دورۀ ادبي موسوم به "دوره انحطاط" (پس از سقوط سلطنت عباسي تا پيش از دوره ادبي معاصر) رواج داشته است. ويژگي مهم قالب موشحات اين است كه اصولاً براي ساز و آواز سروده ميشده است. تبعاً در اين قالب، نظم مصراعها، وزن كامل عروضي، مضامين و آرايههاي ادبي و برخي ديگر از مرسومات شعري اهميت چنداني نداشته است؛ موشحات معمولاً ـ و نه مطلقاً ـ از لحاظ محتوا، قالب و زيباييهاي كلامي و معنوي، نازلاند و اگر به صورت معمولي، خوانده يا شنيده شوند، حس و لذت خاصي كه از يك شعر انتظار ميرود به مخاطب القا نميكنند.
شايد در ادبيات فارسي، اشعار سروده شده براي "تصنيف" و "ترانه" را بتوان معادل "موشحات" عربي به حساب آورد.
آنچه بيشتر از ترانهها ميشناسيم، معمولاً متشكل از عبارات كوتاه است و از لحاظ وزني نظم خاصي ندارد. گاهي همچون مثنوي هستند و گاهي مثل شعر نيمايي و گاهي همچون چهارپاره؛ حتي گاهي اوقات در يك ترانه بخشهاي مختلف هر كدام به يك قالب شعري نزديك ميشود. در دستهاي از ترانهها تكرار كلمات و جملات، رايج است و عموماً نقش مهمي در اجزاي آن دارد. پارهاي اوقات، ترانه بيشتر به يك نثر مسجع و آهنگين نزديك ميشود كه نحوه خواندن آن و تكيههاي صوتي، در وزنيابي آن به شدت مؤثر است. بسيار تصنيفها و ترانههايي هستند كه اگر آنها را بدون آهنگ و موسيقي بشنويد يا بخوانيد، جذابيت چنداني ندارند و از جنبه محتوايي نيز حاوي مضامين شعري ويژهاي نيست. آرايههاي معنوي همچون استعارات و تشبيهات نيز اندك و غالباً بسيط و سادهاند. نكته ديگر رايج بودن زبان محاوره و شكسته درترانههاست. همه اينها، معلول فضا و مقصودي است كه آهنگ ايجاب و دنبال ميكند؛ چرا كه در اينجا معمولاً تأمل و تعمق در معنا اولويت ندارد و مضامين بايد در سريعترين شكل ممكن، منتقل شوند؛ در واقع در اينجا اصل موسيقي و آهنگ است.
البته آنچه آمد، در مورد ترانههايي صادق است كه سراينده آن، شاعري توانا باشد و گرنه ـ اصطلاحاً(!)ـ موسيقيهاي امروزي، شامل تكرار بيحساب الفاظ و كلمات، قافيههاي تنگ از شاعراني جفنگ و عباراتي همچون "ديوونه، شومینه، جيگر، خوشگله" و امثال اينهاست كه جايي براي هر نوع محتوا و مفهومي هر چند سطحي و ابتدايي نگذاشته است.
از شاعران متأخر و البته توانمند ميتوان به قيصر امينپور و علي معلم اشاره برد كه خواندن نمونهاي از ترانههاي آنان ميتواند شاهد مثال خوبي براي مدعيات فوق باشد.
ترانه "هواي تو" از قيصر امينپور كه عليرضا افتخاري در آلبوم "نيلوفرانه" خوانده است:
یارا یارا/ گاهی/ دل ما را/ به چراغ نگاهی روشن کن/ چشم تار دل را/ چو مسیحا/ به دمیدن آهی روشن کن/ بی تو برگی زردم/ به هوای تو می گردم/ که مگر بیفتم در پایت/ ای نوای نایم/ به هوای تو می آیم/ که دمی نفس کنم تازه در هوایت/ به نسیم کویت ای گل/ به شمیم بویت ای گل/ در سینه داغی دارم/ از لاله باغی دارم/ با یادت ای گل هر شب/ در دل چراغی دارم/ باغم بهارم باش/ موجم کنارم باشم
و ترانه "مهتاب" از علي معلم كه مجيد اخشابي در آلبوم همراز خوانده است:
یکی بود یکی نبود/ کور بشه چشم حسود/ دو تا خورشید سیاه/ دو تا چشم سرمه سود/ رشک باغ و کشتمه/ باغ نگو بهشتمه/ عمر مژگونش دراز/ رنگ سرنوشتمه....رنگ سرنوشتمه/ میدرخشن توی ماه/ دوتا خورشید سیاه/ جومجومک برگ خزون/ اینه بخت بی گناه/ غنچه گل گل شکره/ شب قضا و قدره/ مهر و مهتاب رو ببین/ یکی باشیم سحره/ ...
البته دوباره بايد يادآور شد كه اين تعاريف و مصاديق، مطلق نيست، اما غالب هست.
كتاب "گلدون شكسته"
هيچگاه گمان نميكردم با مجموعه ترانهاي به زبان محاوره روبرو شوم، كه اين همه جذاب و گيرا باشد. حتي اولين بار كه با كتاب "گلدون شكسته" مواجه شدم، در نگاه نخست تصورم اشعاري بيمايه، ابتدايي و حتي لوس بود. اما وقتي خواندم، تصور و برداشتم به كل تغيير كرد. سرودههاي اين كتاب بسيار فراتر از آن چيزي است كه از ترانه انتظار ميرود.
شما در "گلدون شكسته" با اشعاري دردمند، پر محتوا و بعضاً جانشكار روبرو هستيد كه اتفاقاً زبان محاوره نه تنها از شأن آن نكاسته است، بلكه در القا و انتقال مضمون و مفهوم به شدت مؤثر است؛ به ويژه آنكه اين زبان محاوره بيشتر شبيه زبان مشديهاي بامعرفتي است كه مرامشان، نامردمي و بيصفتي را بر نميتابد.
شاعر در اين سرودهها "داداشي" را مخاطب درد دلهايش قرار ميدهد. "عبدالرضا رضائينيا" شاعر اين مجموعه در پايان كتاب مينويسد: «"داداشی"، مخاطب قیل و قالهای "گلدون شکسته"، انگار صمیمانهتر و زلالترِ همان واژۀ "برادر" است که دیگر چندان در ذهنها و زبانها رنگ و طعم برادری ندارد، دریغا!»
شاعر در اين ترانهها از تغيير اوضاع زمانه و عوض و عوضي شدن اهل آن مينالد؛ از فراموش شدن خوبيها و به كناره رانده شدن ارزشها. متعرض دنياخواهي و رياورزي، سودجويي و منفعتطلبي و ناجوانمردي و دغلكاري اهل روزگار ميشود. و در نهايت چشم اميد به روزي دارد كه:
گلِ نرگس تو چِشا بهارو معنا ميكنه
تو دعا بخون؛ كه بخت ما نخوابه، داداشي!
زبان رضائينيا دردآلود و برخوردار از بغضي فروخفته است؛ و در عين اينكه نيشدار و كنايهآميز است، صريح و بيپرده انتقاد ميكند. شايد بتوان گفت مهمترين موضوعي كه رضائينيا بدان ميتازد، سودجوييها، تبعيضها و ابنالوقتي برخي، به ويژه پس از كوچ "روح خدا"ست.
آنچنان كه آمد زبان اين اشعار، زبان محاوره است؛ بنابراين نحوه خواندن و ميزان و چگونگي تكيهها به ويژه در مورد مصوِّتها، تأثير زيادي در شكلگيري و تحقق وزن عروضي اين اشعار دارد. به هر حال خواندن اين اشعار جداي از مضامين آن نيز، در نوع خود تجربهاي جذاب و متفاوت خواهد بود.
"گلدون شكسته" منظومهايست كه بنا بر آن بوده، به همراه نسخه صوتي آن روانه بازار شود، اما به دلايلي ـ كه شاعر در ابتداي كتاب همراه با بغضي در گلو اشارهاي بدان ميكند ـ چنين نشده است. اين كتاب را انتشارات سپيدهباوران مشهد در تابستان 89 و با قيمت 2400 تومان به بازار نشر عرضه كرده است.
ابياتي از اين كتاب:
دس نذار روي دلم، دلم كبابه داداشي!
اين روزا دلا تو خطِ نون و آبه داداشي!
حالمون رو پرسيدي، قربون اون معرفتت
توي اين هول و وَلا خيلي خرابه داداشي!
دل كجاس؟ ديگه باهاس دنبال بيدلا بريم
اين روزا، اين طرفا بيدلي بابه داداشي!
يه نسيمي اومد و دميد و ما عين حباب
نقشِ ما نقش بر آبه و سرابه دادشي!
چي شد اونجوري نشد؟ كجا؟ كيا؟ كدوم طرف؟
چه سؤالايي دارم كه بيجوابه داداشي!
اگر دوس داري تو هم يه روز به رؤيات برسي
چِش ببند و خوب بخواب؛ زندگي خوابه داداشي!
***
پهلوون رفته تو خط حال، ميگه: «زدم به خال»
حالا من موندم و دل مونده و يه دنيا سؤال
من نميگم، تو بگو كه اين چه جور عاشقييه
آدما عوض شدن يا عوضي؟ قصه چييه؟
ما بوديم عاشقِ بارون و گُل و نور و نسيم
چرا هيشكي نميگه؛ چيشد كه اين ريختي شديم؟
چي شد اين جوري دوباره دل داديم به قهقرا
يه روزي پر ميزديم فراتر از ستارهها
سرگروني رو ببين، پيشِ خدا خم نميشيم
اون روزا فرشته بوديم، حالا آدم نميشيم ...
فايل صوتي يكي ديگر از اشعار اين كتاب را از
اينجا دريافت كنيد.
بازديد از غرفه انتشارات سپيدهباوران (ناشر كتاب فوق و
رجزمويه) در راهرو 21 نمايشگاه كتاب را به كساني كه به اين نمايشگاه ميروند، به ويژه علاقهمندان به شعر و ادبيات معاصر جداً توصيه ميكنم. جاي ما را هم خالي كنيد.
اين نوشته در: كتابخوار