يك نقد درون‌گفتماني ديگر. (اين‌بار يك "جوال‌دوز" به دوستان خودمان)
پيشنهاد: پاورقي را اگر قبل از يادداشت بخوانيد بهتر است.

صد بار لب گشودم و بيرون نريختم
خون‌ها كه موج مي‌زند از سينه تا لبم

حقيقت آن است كه نوشتن اين سطور براي من ابداً كار ساده‌اي نيست. خيلي با خودم كلنجار رفتم تا به اين تصميم رسيدم كه بنويسم. نوشتن عمومي اين حرف‌ها را بيشتر در حكم تف سربالا مي‌دانستم؛ اما به گمانم، اين حزم‌انديشي‌ها و مصلحت‌سنجي‌ها را بايد وانهاد براي اهلش، بايد برگردم به جسارت دوران دانشجويي؛ هر چه بادا باد.

حكايت كاسه‌هاي داغ‌تر از آش و دايه‌هاي مهربان‌تر از مادر در سياست اين مملكت، همواره براي من در حكم بغضي فروخفته و آتشي زير خاكستر بوده است. در دوران دانشجويي، يكي از نقاط اختلاف نظر و بعضاً مجادله‌ام با دوستان هم‌عقيده بر سر عملكرد كساني بود كه علي‌الظاهر در زمره ارادتمندان ولايت فقيه به حساب مي‌آمدند. به اعتقاد اين قلم، تبليغ بيش از حد و دفاع بد به ويژه در مورد انسان‌ها، اثري به مراتب مخرب‌تر دارد تا بدگويي‌ها و تهمت‌ها؛ و چه بسا كه همين تبليغ‌ها و دفاع‌هاي ناشيانه، زمينه بسياري بدگويي‌ها و تهمت‌ها را فراهم آورد. (و البته سوء استفاده از يك نام به مراتب خطرناك‌تر است.)

به نظر حقير در ماجراهاي اخير نيز، اين قضيه به شدت بروز و ظهور يافت. به قول عزيزي قصد كرده‌ايم قربة الي الله، احمدي‌نژاد را از دايره ولايت خارج كنيم. من نمي‌فهمم وقتي رهبري منع از پرداختن به مسائل فرعي مي‌كنند، منع از القاي وجود دوگانگي و دعوا مي‌كنند، برخي مسائل را صريحاً كم‌اهميت برمي‌شمرند و بر روي موضوعاتي مثل جهاد اقتصادي و بيداري اسلامي مكرراً تأكيد مي‌كنند، چرا بعضي اصرار دارند به هر نحوي، احمدي‌نژاد را در مورد ماجراي اخير، متهم به تضاد با رهبري و تخطي از ولايت‌پذيري كنند؟ مگر كارنامه خود اين حضرات در ولايت‌پذيري چگونه است؟

از زماني كه دست چپ و راستم را شناخته‌ام، در بطن گفتگوهاي سياسي بوده‌ام. در طي سال‌هاي رهبري آيت‌الله خامنه‌اي بارها شاهد بوده‌ام كه مدعيان ولايت‌پذيري، بارها سخنان ايشان را زمين گذاشته‌اند يا حتي دقيقاً عكس آن عمل كرده‌اند. مگر نامه رهبري به شوراي نگهبان در سال 82 و در ماجراي مجلس هفتم، مبني بر تأمين نظر آقايان خاتمي و كروبي در مورد تأييد صلاحيت كانديداهاي اصلاح‌طلب، حكم حكومتي نبود؟ اما آقايان ولايت‌مدار به محتواي حكم كه عمل نكردند هيچ، منت هم گذاشتند كه همين‌ها را هم اگر تأييد كرده‌ايم به خاطر حكم رهبري است.

كمي به عقب‌تر برگرديم. سال 76، حضرات ولايت‌مدار، رأي به هر كسي جز جناب ناطق (حتي آقاي ري‌شهري) را در حكم مخالفت با نظر رهبري تعبير و تفسير مي‌كردند. آيا جز اين بود كه براي مصالح سياسي طيف متبوع، مدعي حمايت رهبري از آقاي ناطق شدند؟ كه البته همين ماجرا ضربه و صدمه بدي به اعتماد مردم نسبت به جايگاه رهبري زد.

چرا برخي عادت كرده‌اند براي اثبات نظرشان مدام از رهبري خرج كنند؟ با اين كار باري از دوش رهبري برداشته نمي‌شود، بلكه بار گفتار و كردار اين افراد نيز بر دوش ايشان قرار مي‌گيرد. چرا برخي بزرگواران توجه ندارند كه اگر سينه چاك كردن‌ها و فريادهاي آنان مؤثر بود، سال 76 اثر مي‌كرد؟ چرا عده‌اي به نحوي سخن مي‌گويند و عمل مي‌كنند كه گويا جز آنان كسي ارادت به رهبري و حرف‌شنوي از ايشان ندارد؟ آيا گسترش دايره ضد ولايت فقيه افتخار است؟

از طرفي، آيا فقط مخاطبان شما بايد به حكم رهبري عمل كنند؟ چرا وقتي رهبري در سال‌هاي سلطه جماعت به اصطلاح اصلاح‌طلب دعوت به وحدت و آرامش مي‌كردند، شما دائماً التهاب‌آفريني مي‌كرديد؟ و مگر هم‌اكنون تأكيد رهبري به آرامش و پرهيز از فرعيات نيست؟ چگونه است معدودي از افراد كه در سال 88، علي‌رغم تصريح رهبري مبني بر بيان حقايق سكوت كردند، حالا شروع به دفاع از ولايت كرده‌اند؟
من بسيار افراد را ديده‌ام كه ظاهراً همچون برخي مدعيان، ذوب در رهبري نيستند، اما به وقتش ارادت و تبعيتشان را ثابت كرده‌اند.

من نه احمدي‌نژادي بوده‌ام، نه هستم و نه خواهم بود، از عملكرد او هم به طور مطلق دفاع نمي‌كنم، اما اين‌قدر انصاف دارم كه از كاهي كوهي نسازم و به بهانه دفاع از ولايت بر مخالفان نظري و سياسي‌ام هجمه نكنم.
در حالي كه رهبر انقلاب به شدت پيگير مباحث اقتصادي كشورند، در ابتداي سالي كه ايشان جهاد در اقتصاد را مطالبه كرده‌اند، در ميانه اجراي طرح هدفمندي يارانه‌ها و در حالي كه دولت برنامه بعدي‌اش را در عرصه اقتصاد ورود به ديگر حوزه‌ها از جمله بانك‌ها و ماليات عنوان نموده است، اين التهاب‌آفريني‌ها به سود كيست؟ آيا از اين نمد كلاهي براي مردم در خواهد آمد؟

چندي پيش گروهي كاري كردند از سر ناداني (يا حتي به زعم بعضي، شيطنت و خباثت) و مستندي ساختند در مورد مصاديق عصر ظهور. در اينكه مراجع و علما و فضلا بايد در مقابل چنين انحرافاتي موضع بگيرند بحثي ندارم. اما چرا وقتي حدود 15 سال پيش يكي از بزرگواراني كه اكنون خود از مخالفان اين مستند است، تا آنجا پيش رفت كه براي ظهور امام زمان تعيين سال نمود، اين غوغاها به پا نشد؟ كسي خبطي كرده است و بايد جوابگوي آن باشد، اما اين همه حساسيت و در بوق و كرنا كردن ماجرايي كه قبلاً هم مورد مشابه داشته است چه معنايي دارد؟ جز اينكه بهانه‌اي پيدا شد تا جرياني كه به زعم برخي انحرافي است مورد هجمه و انتقاد و تخطئه قرار گيرد. بنده مدافع آقاي مشايي و اعوانش هم نيستم، اما اين را مي‌فهمم كه الآن دغدغه رهبري، بزرگ‌نمايي و رسوا كردن جريان به اصطلاح انحرافي نيست.

ادعاي سوء نيت بزرگواراني كه اين روزها به نام دفاع از ولايت عجز و لابه مي‌كنند و براي احمدي‌نژاد خط و نشان مي‌كشند را ندارم، اما معتقدم كه رفتار اينان، مصداق همان مثل دايه‌هاي مهربان‌تر از مادر است. گويا روشنگري برخي در ماجراي فتنه 88، برايشان اين ذهنيت را به وجود آورده است كه تحليل‌هاي خود و مشاورانشان همواره قرين به صحت است.

آقايان! شما را به خدا، بس كنيد. دوصد گفته چون نيم كردار نيست؛ به جاي اين همه جامه‌دراني و لحيه‌جنباني و اشك‌فشاني، به امر رهبري گردن نهيد و زبان در كام گيريد و سكوت كنيد. به فرعيات نپردازيد و آرامش كشور را بر هم نزنيد.

خدايا! عاقبتمان را ختم به سعادت كن!

*پاورقي: مخاطب اين نوشته كساني هستند كه مدعي تبعيت از ولي فقيه‌اند يا فكر مي‌كنند كه اهل تبعيت‌اند. طبيعي است آناني كه چنين داعيه‌اي ندارند، در مورد موضوع اين نوشته عذرشان موجه است.


برچسب‌ها: سياست‌بازي، احمدي‌نژاد، رهبر معظم انقلاب
+  سيد مصطفي خاتمي |  سه شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ساعت ۱۲:۵ ق.ظ | موضوع: "سياست"  | 

پيش از پيش‌درآمد: اين نوشته مربوط به چند ماه پيش است، اما فرصت ويرايش نهايي آن دست نداده بود تا الآن كه به بهانه نمايشگاه كتاب بالاخره به سرانجام رسيد. اگر توضيح ابتدايي نوشته "اميد رجزگويان مي‌مويد" را بخوانيد بد نيست.

پيش‌درآمد

در ادبيات عربي گونه‌اي داريم به نام "مُوَشَّحات" كه بيشتر در دورۀ ادبي موسوم به "دوره انحطاط" (پس از سقوط سلطنت عباسي تا پيش از دوره ادبي معاصر) رواج داشته است. ويژگي مهم قالب موشحات اين است كه اصولاً براي ساز و آواز سروده مي‌شده است. تبعاً در اين قالب، نظم مصراعها، وزن كامل عروضي، مضامين و آرايه‌هاي ادبي و برخي ديگر از مرسومات شعري اهميت چنداني نداشته است؛ موشحات معمولاً ـ و نه مطلقاً ـ از لحاظ محتوا، قالب و زيبايي‌هاي كلامي و معنوي، نازل‌اند و اگر به صورت معمولي، خوانده يا شنيده شوند، حس و لذت خاصي كه از يك شعر انتظار مي‌رود به مخاطب القا نمي‌كنند.

شايد در ادبيات فارسي، اشعار سروده شده براي "تصنيف" و "ترانه" را بتوان معادل "موشحات" عربي به حساب آورد.

آنچه بيشتر از ترانه‌ها مي‌شناسيم، معمولاً متشكل از عبارات كوتاه است و از لحاظ وزني نظم خاصي ندارد. گاهي همچون مثنوي هستند و گاهي مثل شعر نيمايي و گاهي همچون چهارپاره؛ حتي گاهي اوقات در يك ترانه بخشهاي مختلف هر كدام به يك قالب شعري نزديك مي‌شود. در دسته‌اي از ترانه‌ها تكرار كلمات و جملات، رايج است و عموماً نقش مهمي در اجزاي آن دارد. پاره‌اي اوقات، ترانه بيشتر به يك نثر مسجع و آهنگين نزديك مي‌شود كه نحوه خواندن آن و تكيه‌هاي صوتي، در وزن‌يابي آن به شدت مؤثر است. بسيار تصنيف‌ها و ترانه‌هايي هستند كه اگر آنها را بدون آهنگ و موسيقي بشنويد يا بخوانيد، جذابيت چنداني ندارند و از جنبه محتوايي نيز حاوي مضامين شعري ويژه‌اي نيست. آرايه‌هاي معنوي همچون استعارات و تشبيهات نيز اندك و غالباً بسيط و ساده‌اند. نكته ديگر رايج بودن زبان محاوره و شكسته درترانه‌هاست. همه اينها، معلول فضا و مقصودي است كه آهنگ ايجاب و دنبال مي‌كند؛ چرا كه در اينجا معمولاً تأمل و تعمق در معنا اولويت ندارد و مضامين بايد در سريع‌ترين شكل ممكن، منتقل شوند؛ در واقع در اينجا اصل موسيقي و آهنگ است.

البته آنچه آمد، در مورد ترانه‌هايي صادق است كه سراينده آن، شاعري توانا باشد و گرنه ـ اصطلاحاً(!)ـ موسيقي‌هاي امروزي، شامل تكرار بي‌حساب الفاظ و كلمات، قافيه‌هاي تنگ از شاعراني جفنگ و عباراتي همچون "ديوونه، شومینه، جيگر، خوشگله" و امثال اينهاست كه جايي براي هر نوع محتوا و مفهومي هر چند سطحي و ابتدايي نگذاشته است.

از شاعران متأخر و البته توانمند مي‌توان به قيصر امين‌پور و علي معلم اشاره برد كه خواندن نمونه‌اي از ترانه‌هاي آنان مي‌تواند شاهد مثال خوبي براي مدعيات فوق باشد.

ترانه "هواي تو" از قيصر امين‌پور كه عليرضا افتخاري در آلبوم "نيلوفرانه" خوانده است:
یارا یارا/ گاهی/ دل ما را/ به چراغ نگاهی روشن کن/ چشم تار دل را/ چو مسیحا/ به دمیدن آهی روشن کن/ بی تو برگی زردم/ به هوای تو می گردم/ که مگر بیفتم در پایت/ ای نوای نایم/ به هوای تو می آیم/ که دمی نفس کنم تازه در هوایت/ به نسیم کویت ای گل/ به شمیم بویت ای گل/ در سینه داغی دارم/ از لاله باغی دارم/ با یادت ای گل هر شب/ در دل چراغی دارم/ باغم بهارم باش/ موجم کنارم باشم

و ترانه "مهتاب" از علي معلم كه مجيد اخشابي در آلبوم همراز خوانده است:
یکی بود یکی نبود/ کور بشه چشم حسود/ دو تا خورشید سیاه/ دو تا چشم سرمه سود/ رشک باغ و کشتمه/ باغ نگو بهشتمه/ عمر مژگونش دراز/ رنگ سرنوشتمه....رنگ سرنوشتمه/ میدرخشن توی ماه/ دوتا خورشید سیاه/ جوم‌جومک برگ خزون/ اینه بخت بی گناه/ غنچه گل گل شکره/ شب قضا و قدره/ مهر و مهتاب رو ببین/ یکی باشیم سحره/ ...

البته دوباره بايد يادآور شد كه اين تعاريف و مصاديق، مطلق نيست، اما غالب هست.

كتاب "گلدون شكسته"

گلدون شكستههيچ‌گاه گمان نمي‌كردم با مجموعه ترانه‌اي به زبان محاوره روبرو شوم، كه اين همه جذاب و گيرا باشد. حتي اولين بار كه با كتاب "گلدون شكسته" مواجه شدم، در نگاه نخست تصورم اشعاري بي‌مايه، ابتدايي و حتي لوس بود. اما وقتي خواندم، تصور و برداشتم به كل تغيير كرد. سروده‌هاي اين كتاب بسيار فراتر از آن چيزي است كه از ترانه انتظار مي‌رود.

شما در "گلدون شكسته" با اشعاري دردمند، پر محتوا و بعضاً جان‌شكار روبرو هستيد كه اتفاقاً زبان محاوره نه تنها از شأن آن نكاسته است، بلكه در القا و انتقال مضمون و مفهوم به شدت مؤثر است؛ به ويژه آنكه اين زبان محاوره بيشتر شبيه زبان مشدي‌هاي بامعرفتي است كه مرامشان، نامردمي و بي‌صفتي را بر نمي‌تابد.
شاعر در اين سروده‌ها "داداشي" را مخاطب درد دلهايش قرار مي‌دهد. "عبدالرضا رضائي‌نيا" شاعر اين مجموعه در پايان كتاب مي‌نويسد: «"داداشی"، مخاطب قیل و قال‌های "گلدون شکسته"، انگار صمیمانه‌تر و زلال‌ترِ همان واژۀ "برادر" است که دیگر چندان در ذهن‌ها و زبان‌ها رنگ و طعم برادری ندارد، دریغا!»

شاعر در اين ترانه‌ها از تغيير اوضاع زمانه و عوض و عوضي شدن اهل آن مي‌نالد؛ از فراموش شدن خوبي‌ها و به كناره رانده شدن ارزشها. متعرض دنياخواهي و رياورزي، سودجويي و منفعت‌طلبي و ناجوانمردي و دغل‌كاري اهل روزگار مي‌شود. و در نهايت چشم اميد به روزي دارد كه:
گلِ نرگس تو چِشا بهارو معنا مي‌كنه
تو دعا بخون؛ كه بخت ما نخوابه، داداشي!

زبان رضائي‌نيا دردآلود و برخوردار از بغضي فروخفته است؛ و در عين اينكه نيش‌دار و كنايه‌آميز است، صريح و بي‌پرده انتقاد مي‌كند. شايد بتوان گفت مهم‌ترين موضوعي كه رضائي‌نيا بدان مي‌تازد، سودجويي‌ها، تبعيض‌ها و ابن‌الوقتي برخي، به ويژه پس از كوچ "روح خدا"ست.

آن‌چنان كه آمد زبان اين اشعار، زبان محاوره است؛ بنابراين نحوه خواندن و ميزان و چگونگي تكيه‌ها به ويژه در مورد مصوِّت‌ها، تأثير زيادي در شكل‌گيري و تحقق وزن عروضي اين اشعار دارد. به هر حال خواندن اين اشعار جداي از مضامين آن نيز، در نوع خود تجربه‌اي جذاب و متفاوت خواهد بود.

"گلدون شكسته" منظومه‌ايست كه بنا بر آن بوده، به همراه نسخه صوتي آن روانه بازار شود، اما به دلايلي ـ كه شاعر در ابتداي كتاب همراه با بغضي در گلو اشاره‌اي بدان مي‌كند ـ چنين نشده است. اين كتاب را انتشارات سپيده‌باوران مشهد در تابستان 89 و با قيمت 2400 تومان به بازار نشر عرضه كرده است.

ابياتي از اين كتاب:
دس نذار روي دلم، دلم كبابه داداشي!
اين روزا دلا تو خطِ نون و آبه داداشي!

حالمون رو پرسيدي، قربون اون معرفتت
توي اين هول و وَلا خيلي خرابه داداشي!

دل كجاس؟ ديگه باهاس دنبال بي‌دلا بريم
اين روزا، اين طرفا بي‌دلي بابه داداشي!

يه نسيمي اومد و دميد و ما عين حباب
نقشِ ما نقش بر آبه و سرابه دادشي!

چي شد اون‌جوري نشد؟ كجا؟ كيا؟ كدوم طرف؟
چه سؤالايي دارم كه بي‌جوابه داداشي!

اگر دوس داري تو هم يه روز به رؤيات برسي
چِش ببند و خوب بخواب؛ زندگي خوابه داداشي!

***

پهلوون رفته تو خط حال، مي‌گه: «زدم به خال»
حالا من موندم و دل مونده و يه دنيا سؤال

من نمي‌گم، تو بگو كه اين چه جور عاشقي‌يه
آدما عوض شدن يا عوضي؟ قصه چي‌يه؟

ما بوديم عاشقِ بارون و گُل و نور و نسيم
چرا هيشكي نمي‌گه؛ چي‌شد كه اين ريختي شديم؟

چي شد اين جوري دوباره دل داديم به قهقرا
يه روزي پر مي‌زديم فراتر از ستاره‌ها

سرگروني رو ببين، پيشِ خدا خم نمي‌شيم
اون روزا فرشته بوديم، حالا آدم نمي‌شيم ...

فايل صوتي يكي ديگر از اشعار اين كتاب را از اينجا دريافت كنيد.

بازديد از غرفه انتشارات سپيده‌باوران (ناشر كتاب فوق و رجزمويه) در راهرو 21 نمايشگاه كتاب را به كساني كه به اين نمايشگاه مي‌روند، به ويژه علاقه‌مندان به شعر و ادبيات معاصر جداً توصيه مي‌كنم. جاي ما را هم خالي كنيد.

اين نوشته در: كتابخوار


برچسب‌ها: كتاب، شعر، عبدالرضا رضائي‌نيا، ادبيات انقلاب اسلامي
+  سيد مصطفي خاتمي |  شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ساعت ۹:۰ ق.ظ | موضوع: "كتابخانه"  | 

نقدي درون‌گفتماني (يك سوزن به دوستان خودمان)

در دوره مدرسه زياد پيش مي‌آمد كه وقتي كلاس شلوغ مي‌شد، معلم امر به سكوت مي‌كرد. اينجا بود كه برخي شروع مي‌كردند به "هيس هيس" كردن. برخي هم در دفاع از امر "آقا معلم" و لزوم تبعيت از او صحبت مي‌كردند. اين واكنش يا از نفهمي بود يا از شيطنت. در نتيجه آنچه پايمال مي‌شد همان آرامش و سكوتي بود كه معلم خواسته بود.

حال داستان ما شبيه همين ماجراست. رهبري در ديدار مردم استان فارس مسئله پيش‌آمده مربوط به وزارت اطلاعات را كم‌اهميت مي‌دانند و دعوت به سكوت مي‌كنند و از تحليل‌هاي موافق و مخالف درباره مسئله‌اي هيچ و پوچ نهي مي‌كنند. بلافاصله رسانه‌ها با تكيه بر بخشي ديگر از سخنان ايشان، شروع به هجمه بر عليه يك جريان خاص مي‌كنند. در نتيجه رهبر انقلاب روز بعد در جمع فرماندهان نيروي انتظامي، مجبور به گلايه از عملكرد رسانه‌ها در نحوه انعكاس سخنانشان و القاي دوگانگي و دعوا مي‌شوند.

حتي به اعتقاد بنده كساني كه در اين روزها در دفاع از ولايت غوغا كردند و اظهار لحيه نمودند، راه به خطا بردند. سكوت در موضوعي خاص تنها يك معنا دارد؛ اينكه از هرگونه اظهار نظر درباره آن موضوع و مسائل مرتبط با آن پرهيز شود.

اگر رهبر انقلاب در جمع مردم فارس سخن از ايستادگي شخص رهبري بر مواضع صحيح و جلوگيري از انحراف مي‌گويند، يعني اينكه نياز نيست برخي شلوغ كنند و جوش زيادي بزنند و گريبان بدرانند؛ به وقتش رهبري اقدام لازم را خواهد كرد.

آناني كه در اين ايام انواع و اقسام تحليل‌ها را ارائه نمودند، يا اينكه علي‌رغم نيت خيرشان، واقعاً متوجه نيستند و يا اينكه نه؛ مي‌فهمند ولي خباثت مي‌ورزند و عمداً "هيس هيس" مي‌كنند.

همين!


برچسب‌ها: رهبر معظم انقلاب، سياست‌بازي
+  سيد مصطفي خاتمي |  دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ساعت ۱۰:۲۳ ق.ظ | موضوع: "سياست"  | 

اين روزها، هياهوي برگزاري عروسي سلطنتي بريتانيا در صدر اخبار رسانه‌هاي خبري جهان است. سايت گوگل و ياهو در روز مراسم لوگوي خود را متناسب با اين موضوع طراحي كردند. ياهو در اقدامي كم‌سابقه علاوه بر ايجاد صفحه‌اي اختصاصي براي اين ازدواج و درج اخبار، مطالب و ويدئوهايي در صفحه اصلي خود، در روز جمعه همواره سه يا چهار خبر صدر صفحه اصلي را نيز به همين موضوع و حواشي آن اختصاص داده بود. ديگر رسانه‌ها و سايت‌ها از جمله بي بي سي، سي ان ان و رويترز، در صفحه اول چندين خبر يا مطلب مرتبط داشتند. خانواده سلطنتي، دولت و پليس انگليس، چندين ماه است كه در تدارك اين اتفاق هستند.

هفته‌ها و بلكه ماه‌هاست كه انگليسي‌ها ضمن تقبل هزينه‌هاي نجومي، با مانور بر ازدواج سلطنتي در پي به رخ كشيدن شكوه زرسالارانه و زورمدارانه خود به جهان هستند؛ كشوري كه با احتساب مستعمرات قبلي ـ كه اكنون به عنوان قلمروهاي همسود شناخته مي‌شوند ـ مدعي بزرگترين پادشاهي در جهان است. حواشي اين موضوع نيز براي بسياري منفعت دارد. معمولاً شركت‌هاي مد و لباس از طرفداران چنين اخباري هستند. نشريات زرد نيز براي حواشي چنين اخباري له له مي‌زنند.

رسانه آزاد!و اما رسانه‌ها! به نظر مي‌رسد، پوشش رسانه‌اي اين ازدواج و حواشي آن كه به طرز عجيبي مورد توجه رسانه‌هاي غربي قرار گرفته است، نمونه‌اي بسيار شفاف و روشن از استراتژي رسانه‌اي غرب باشد.

آناني كه گمان مي‌كنند رسانه‌ها در جهان مدرن آگاهي‌بخش هستند، اگر تنها اندكي دقت و البته انصاف به خرج دهند ذره‌اي ترديد نخواهند داشت كه بي‌طرفي، اخلاق حرفه‌اي و آزادي بيان و شعارهايي از اين دست، كذب محض است. دانستن حق مردم نيست، بلكه مردم محكوم به دانستن‌اند؛ دانستن آن چيزي كه برايشان تجويز شده است.

براي رسانه در تمدن مدرن غرب اصولاً وظيفه‌اي جز تحقق خواست حاكمان تعريف نشده است؛ خواه اين حاكمان، عده‌اي دولتمرد و سياستمدار در كشورهاي به اصطلاح ابرقدرت باشند، يا گروهي ابرسرمايه‌دار و صاحبان كارتل‌هاي غول‌آساي بين‌المللي اقتصادي و يا اينكه ـ بر اساس اعتقاد جمعي ـ صهيونيست‌ها و فراماسونري. به هر حال نتيجه و برآيند كلي عملكرد رسانه‌ها چيزي نيست جز تأمين منافع اين حاكمان. رسانه‌هاي جهان علي‌رغم كثرت ظاهري به شدت كنترل‌شده و به هم پيوسته‌اند. در واقع چندين رسانه بزرگ در جهان هستند كه سرچشمه به حساب مي‌آيند و ديگر رسانه‌ها از خوراك تهيه شده توسط آنها استفاده مي‌كنند. جالب آنجاست كه همين چندين رسانه نيز به شكلي عجيب در هم تنيده‌اند و هر چند تاي آنها متعلق به يك فرد يا كمپاني است. بي‌جهت نيست شباهت مواضع و هماهنگي و هم‌جهتي اين رسانه‌ها در قبال وقايع مختلف و متعدد.

براي مثال بر مي‌گرديم به همين غوغاي ازدواج سلطنتي. در حالي كه خشونت در منطقه خاورميانه و در كشورهاي متحد غرب بر عليه مردم معترض به اوج رسيده است، مدت زيادي است كه رسانه‌ها غربي با بزرگ‌نمايي ازدواج سلطنتي به راحتي از كنار اخبار تلخ حوادث جاري عبور مي‌كنند. از طرفي اين رسانه‌ها به صورت تمام قد در خدمت جلوه‌بخشي و عظمت‌آفريني براي يكي از قديمي‌ترين و بدنام‌ترين استعمارگران تاريخ درآمده‌اند. نكته ظريف اينجاست كه دقيقاً در همين بين و با استفاده از فضاي به وجود آمده و بي‌توجهي رسانه‌هاي عمومي، در بحرين و يمن برخورد با مخالفان شدت مي‌گيرد. چرا كه براي اين رسانه‌ها، اين موضوع كه كودك خردسالي در يكي از عكس‌هاي مراسم گوش خود را گرفته، بسيار مهم‌تر است از حكم اعدام چهار انسان بحريني. مشابه اين اتفاق چندي پيش نيز رخ داد؛ در حالي كه افكار عمومي متوجه ليبي بود، اسرائيل طي چند روز حملات شديدي را به غزه انجام داد و افراد زيادي را كشت. گر چه پيش از اين نيز رژيم اسرائيل با استفاده از تمركز رسانه‌ها بر موضوعاتي همچون جام جهاني فوتبال، المپيك، حواشي انتخاب اوباما به رياست جمهوري آمريكا و امثال آن، جنايات زيادي را بر ضد مردم فلسطين و لبنان انجام داده است.

صم بكم عميرسانه‌هاي جهان غرب، به مخاطب اطلاعات ارائه نمي‌دهند، بلكه تنها به صورت كاناليزه آن دسته از اطلاعات را به خورد مخاطب خواهند داد كه در راستاي اهداف و استراتژي‌هاي تعيين شده باشد. وظيفه رسانه در تمدن غربي، ذهنيت‌سازي و انديشه‌تراشي براي پرورش شهرونداني مطيع در دهكده جهاني مدنظر غرب است. بشر عصر انفجار اطلاعات تنها آن چيزي را خواهد دانست كه برايش لازم تشخيص داده شود، نه آن چيزي كه خودش لازم تشخيص مي‌دهد. گر چه فرآيند اين القاء به قدري پيچيده است كه كاملاً اختياري و آزاد به نظر مي‌آيد. رسانه غربي مردم را سرگرم مي‌كند، نه تنها سرگرمي به معناي تفريح، بلكه سرگرم چيزهايي به ظاهر جدي مي‌كند تا از توجه به چيزهايي ديگر باز بماند. در اين روند، بسياري موضوعات دست چندم تبديل به اولويت اول مي‌شوند تا در سايه آن گروهي در حاشيه امن به امورات خود برسند.

رسانه غربي حقيقت را نشان نمي‌دهد، حقيقت را مي‌تراشد؛ به صورت بتي همچون گوساله سامري؛ زيبا و زرين و با صدايي مسحوركننده تا در پذيرش آن جاي هيچ شكي باقي نماند.
موسي‌اي بايد تا شر سامري و گوساله‌اش را بخواباند.

در همين رابطه بخوانيد: وقتی افکار عمومی جهان سر کار رفتند/ عوايد خاندان سلطنتي بريتانيا از حاشيه‌هاي يك جشن


برچسب‌ها: انگلستان، ازدواج سلطنتي، رسانه، جنگ نرم
+  سيد مصطفي خاتمي |  شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ساعت ۳:۱۱ ق.ظ | موضوع: "فرهنگ و جامعه"  |