حجتالاسلام ريشهري روز گذشته (يكشنبه 1 آذر 1388) در اجتماع روحانيان كاروانهاي حج در مكه مكرمه طي سخناني نسبت به برخي مسائل بعد از انتخابات اعلام موضع كرد. در بدو امر، خود اين موضوع بسيار قابل تأمل است. تا آنجا كه به ياد دارم از 12 سال پيش و پس از انتخابات دوم خرداد، اين اولين باري است كه وي سكوت سياسي خود را شكسته است و در خصوص مسائل سياسي كشور اعلام موضع ميكند.
من ريشهري را بيشتر با ماجراي مهدي هاشمي و مسائلي كه منجر به عزل آقاي منتظري از قائممقامي رهبري شد ميشناسم. او زماني امر حضرت امام خميني رحمةالله عليه در پيگيري پرونده مربوط به بيت آقاي منتظري را مطاع دانست و قرص و محكم پاي آن ايستاد و از حيثيت خود براي آن مايه گذاشت و فشارها را تحمل نمود كه بسياري فقدان دير يا زود امام را پيشبيني ميكردند و حتي به او طعنه زده بودند كه مگر تو بعد از امام نميخواهي در اين مملكت زندگي كني كه با رهبر آينده درميافتي؟! اما او تنها انجام دستور حضرت امام را موضوع اصلي ميدانست.
حال اعلام موضع او درباره مسائل جاري سياسي كشور، پس از سالها پرهيز از اظهار نظر، آن هم در مكه در نوع خود خبري ويژه است.
وي مطالبي را خطاب به منتقدان و معترضان به ويژه ياران امام خميني رحمةالله عليه طرح ميكند كه در نوع خود بسيار قابل توجه است. يكي از اشارات ايشان به همصدايي حضرات با دشمنان امام و نظام و همچنين كساني است كه خون به دل امام كردند (كه اشاره مستقيمي دارد به آقاي منتظري و جريان ليبرالهاي ملي).* سؤال اساسي آقاي ريشهري از معترضان (به مدعاي انحصارطلبانه خودشان "خط امامي") اين است كه چه پيش آمده كه حرف شما و مخالفان امام يكي شده است؟ نكته مهم ديگر مورد اشاره ايشان پيش نيفتادن از رهبري است. اينكه ما هر كه باشيم، قطعاً بيشتر از خلف صالح خميني كبير دلمان براي انقلاب و نظام و كشور نميسوزد. سخن اساسي ديگر ايشان عاقبت به خير نشدن كساني است كه به نحوي در تجربه 30 ساله انقلاب مخالفت با امام و رهبري را در پيش گرفتهاند. (كه كم نيستند؛ ولي پرداختن به آن در حوصله اين سطور نميگنجد.) و ديگر اينكه همه ما در معرض اشتباهيم.
اما مطلب ديگري كه وي خطاب به طرفداران نظام و رهبري بيان كرده، نيز بسيار جالب توجه است؛ لزوم بيشتر بصيرت براي اينان. به اعتقاد من اين اشاره كه در واقع در راستاي دعوت رهبري به افزايش بصيرت (در جمع مردم چالوس و نوشهر) است، براي كساني كه خود را مدافع آرمانهاي امام، نظام و رهبري ميدانند بسيار حياتي و حائز اهميت است. نداشتن بصيرت در اعتقاد و دفاع از آن، آسيبهاي جدي و خطرناكي در پي دارد. يكي تذبذب و نداشتن ثبات قدم است. شخص بيبصيرت دائماً از نظري به نظري و از عقيدهاي به عقيدهاي تغيير موضع ميدهد و آخرش هم معلوم نيست با اعتقاد روشني به چيزي از اين دنيا برود، كه البته اين باورها و تغييرها در سطح است و عمقي نمييابد. آفت خطرناك ديگر بيبصيرتي كه مورد اشاره آقاي ريشهري است استفاده از روشهاي نادرست براي رسيدن به اهداف است. اينكه رهبري براي دفاع از خود و نظام راضي به عمل مكروه نيست چه رسد به حرام (مثل تهمت، دروغ، بيانصافي و بيعدالتي و ...). هر چقدر هم كه برحق باشيم توجيهي براي ارتكاب خطا و خلاف نداريم. افراد بيبصيرت عموماً دچار افراط و تفريط هستند. روزي از اين ور بام و روزي از آن ور بام. (مثلاً احسان طبرزدي همان كسي كه روزي عبارت "امام خامنهاي" را در نشريهاش باب ميكند و روزي سخن از جمهوري دموكراتيك ايران و جدايي دين و سياست ميزند. يا محسن مخملباف (به قول عزيزي مهملباف)، روزي توبه نصوح را ميسازد در اوج شعارزدگي و امروز كه خانوادگي كشف اعتقاد و حجاب كردهاند و افتخارشان رد و طعن دين و نظام است. از كجا به كجا؟!) بيبصيرتي خطري جدي است براي ما. هم خود ما در معرض تزلزل در رأي هستيم و هم عملمان در معرض آسيب و انحراف و هم اينكه معمولاً همين دوستان نادان و بيبصيرت هستند كه با اتخاذ روشهاي نادرست از هر دشمني بيشتر ضربه و آسيب ميزنند. (آنچنان كه زدند!)
*پينوشت: نكته تعجب برانگيز اين است كه حضرات همان كساني هستند كه در زمان قائممقامي رابطه چندان خوبي با آقاي منتظري نداشتند و پس از عزلش به شدت از اين عمل امام استقبال كردند؛ در ماجراي نهضت آزادي هم خود اينان پيشتاز حذف آنها از صحنه رسمي سياست ايران بودند. حالا همينها شدهاند مدافع سينهچاك مرجعيتِ دربند (آقاي منتظري) و گروه (به اصطلاح) ملي ـ مذهبيهاي مظلوم!!! اين حافظه تاريخي هم عجب چيز بدي است! نميدانم چه كسي امام را براي حضرات سند زده است كه اين جماعت تنها خود را صاحب امام و آرمانهاي بلندش ميدانند. از ياد بردهاند كه امام خميني متعلق به تمام مستضعفان و حقيقتجويان است نه خانواده و باند و حزب و جرياني خاص!
مطالب مرتبط: سخنان حجتالاسلام ريشهري