شرايط و وقايع كنوني جهان، به گونه‌اي نيست كه بتوان به سادگي از كنار آن گذشت. گوشه گوشه دنيا حوادث جديدي را تجربه مي‌كند.

بحران مالي جهاني در چند سال گذشته كه بيش و پيش از همه جهان غرب را درگير خود نمود، پس از فرودي ملايم دوباره اوج گرفته است. طي سال‌هاي گذشته كمپاني‌هاي بزرگ مالي و اقتصادي در غرب ورشكسته و بسياري از صنايع و تجارت‌هاي بزرگ دنيا مستقيم يا غيرمستقيم متضرر شده‌اند.
يك سال پيش و در پي جرقه‌اي بسيار كوچك و ناچيز در تونس، موجي از اعتراضات سركش، منطقه شمال آفريقا و خاورميانه را در بر گرفت و بهار عربي، اكنون به اعتراف مقامات صهيونيست در حال تبديل به بهار اسلامي است. اين تحولات با سرعتي فزاينده پيش رفت تا آنجا كه مبارك، يكي از اصلي‌ترين شركاي اسرائيل در منطقه، سقوط كرد و خاطر غاصبان قدس، مشوش و آشفته شد.

و مدتي بعد طوفان اعتراضات به شكلي بي‌سابقه، ابتدا در اروپا و سپس در ايالات متحده وزيدن گرفت. گرچه به نظر مي‌رسد سخن معترضان در غرب، مبدأ و مبنايي متفاوت از كشورهاي منطقه ما دارد، اما نمي‌توان همزماني آن را بر پايه تصادف دانست؛ بماند كه بسياري از معترضان اذعان داشته‌اند كه در روش‌هاي اعتراضي خود، از حركت مردم خاورميانه به ويژه تحصن ميدان التحرير قاهره الگو گرفته‌اند.

از همان ابتداي اتفاقات در كشورهاي منطقه ما، نظريه‌اي مطرح شد به اين مضمون كه اين حوادث بازي پشت پرده غرب و يا حداقل آمريكاست. با اين استدلال كه غرب با اين خيمه‌شب‌بازي قصد دارد اذهان را منحرف و مهره‌هايي جديد، تازه‌نفس و البته ناشناس را بر سر كار آورد. البته تحليلي ديگر بر فرضيه رقابت پنهاني و ديرينه اروپا و آمريكا استوار است و آن اينكه وقايع جاري، طراحي پيچيده آمريكا براي افزايش قدرت و نفوذ خود و حذف يا كاهش جايگاه اروپا در منطقه است. طبعاً طرفداران اين دو فرضيه رغبت چنداني براي حمايت صريح از حركت‌هاي اعتراضي نداشتند.

مروري بر وقايع اخير و جوانب و نتايج آن مي‌تواند، فهم و تحليل را آسان‌تر و دقيق‌تر كند.

فرض بر اينكه بپذيريم اعتراضات در منطقه شمال آفريقا طراحي غرب است؛ اما نمي‌توان پذيرفت كه نتايج اين طراحي ضرورتاً مطابق ميل غرب رقم خورده است. بي‌شك حوادث بحرين كه با دخالت صريح عربستان و حمايت از ديكتاتور اين كشور همراه شد، نمي‌تواند دقيقاً مطابق طراحي غرب باشد. اشغال سفارت اسرائيل در قاهره، پيروزي حزب اسلامگراي النهضه در انتخابات تونس به رغم ابراز نگراني غرب و صهيونيست‌ها و در نهايت حركت‌هاي اعتراضي شيعيان در عربستان نشانه‌هاي ديگري است از اينكه مجموعه وقايع جاري تحت اختيار كامل غرب و يا آمريكا نيست. بنابراين به فرض پذيرش نقش فعال ـ‌نه منفعل‌ـ غرب در طراحي اين حوادث، مي‌توان چنين استنباط كرد كه شرايط به گونه‌اي رقم خورده است كه كلّيت غرب يا آمريكا را وادار به تقبل چنين هزينه سنگين و ريسك خطيري نموده است؛ و اين چيز كمي نيست.


شايد بهتر باشد از منظري ديگر به ماجرا بنگريم. غربي‌ها در مديريت بحرانشان به خوبي آموخته‌اند كه چگونه تهديدها را تبديل به فرصت كنند؛ از طرفي در بحران‌ها بايد جرئت خطر كردن يا ريسك وجود داشته باشد. بنابراين پس از آغاز بحران در منطقه آنان به جاي تلاش براي حذف صورت مسئله، تمام توانشان را بر اين متمركز نمودند تا بر امواج حوادث تسلط يابند و ماهي خودشان از اين آب گل‌آلود صيد كنند و چه بسا در برخي جاها (از جمله سوريه) مشابه‌سازي نمودند. اينجاست كه جنگ اراده‌ها تعيين‌كننده خواهد بود.
در چنين الگويي حوادث بحرين و يمن، اشغال سفارت اسرائيل و فرار سفيرش در قاهره و پيروزي اسلام‌گرايان در تونس از يك‌سو و حوادث سوريه، اقدامات شوراي نظامي مصر، اقدامات عربستان و ورود ناتو به جنگ با ليبي از سوي ديگر، بهتر قابل تفسير خواهد بود. به ويژه آنكه توجه كنيم برخي سران شوراي انتقالي ليبي از سياستمداران دوره قذافي بوده‌اند. دلقك‌بازي‌هاي متنوع و رنگارنگ تركيۀ لائيك در قبال حوادث منطقه نيز با اين الگو سازگار به نظر مي‌رسد.

و اما اعتراضات در اروپا و امريكا. حتي اگر چنان بدبين باشيم و از طرفي چنان قدرت پيچيده و مخوفي براي سازمان‌هاي جاسوسي غربي متصور شويم كه تمام اتفاقات و اعتراضات غرب را نيز طراحي خودشان بدانيم، به هر حال بايد بپذيريم كه شرايط به جايي رسيده است كه غرب يا آمريكا براي بقاي خودش چاره‌اي جز تحمل چنين هزينه‌ها و ريسك‌هايي نديده است؛ و اين نشانه كوچكي نيست. گرچه چنين فرضي بيشتر به سناريوي فيلم‌هاي تخيلي دهه هفتاد و هشتاد ميلادي مي‌ماند.
واقعيت اين است كه سيستم ليبرال سرمايه‌داري غرب، خود معضل است. شرايط اقتصادي و عملكرد دولتمردان غربي بر مبناي خواست كارتل‌هاي بزرگ مالي و اقتصادي، شرايط را به نحوي رقم زده است كه سيستم از درون در حال انفجار است. اكنون اعتراضات ديگر محدود به چند روز و چند شهر در فرانسه يا انگليس و آمريكا نيست. از سراسر اسپانيا و يونان گرفته تا ايتاليا و از شهرهاي انگليس گرفته تا ايالات و شهرهاي مهم آمريكا و حتي كره جنوبي به عنوان بخشي از جهان تمدني غرب، همه جا ناآرام و در تب و تاب است.
شايد تا مدتي پيش تصور اينكه تمدن غربي چنين ناآرامي و طغيان گسترده‌اي را تجربه كند، چندان منطقي به نظر نمي‌رسيد. اما اين اتفاق واقع شده است.


هيچ بعيد نيست كه سياست‌بازان غربي به هزار ترفند و فريب و تزوير، در نهايت اين خروش و بلواها را بخوابانند، اما شكي نيست كه اين فريادها حكم آتش زير خاكستر را خواهد يافت و روزي دوباره زبانه خواهد كشيد. ممكن است اين طوفان فرونشيند، اما ....

اما، ماجرا چيز ديگري است. نبايد ترديد كرد كه جهان پس از بيداري اسلامي ـ‌هر چند كه با پيروزي كامل و تحقق همه اهداف همراه نباشدـ و جهان پس از جنبش اشغال وال‌استريت و جهان پس از رسوايي سيستم ليبرال سرمايه‌داري با جهان پيش از اين حوادث شگرف، متفاوت خواهد بود؛ چنان‌كه جهان پيش از انقلاب اسلامي ايران با جهان پس از آن كاملاً متفاوت است.
اينها همه حلقه‌هاي يك زنجيره‌اند كه طبق سنت الهي به سرنوشتي محتوم منتهي خواهد شد. ظهور، يك اتفاق دفعي، ناگهاني و بي‌مقدمه نيست. ظهور يك روند يا به اصطلاح فرنگي، يك پروسه است.

"إنّهم يرونه بعيداً و نراه قريباً"

اين نوشته در: خبرگزاري دانشجو
                  پايگاه أين عمّار

برچسب‌ها: بيداري اسلامي، جنبش وال استريت، ليبرال سرمايه‌داري، بحران مالي جهاني
+  سيد مصطفي خاتمي |  سه شنبه ۸ آذر ۱۳۹۰ | ساعت ۱۲:۶ ق.ظ | موضوع: "سياست"  |