امروز و پس از قرار دادن بخش اول اين مطلب، با خبر شدم كه امشب (دوشنبه 25 آبان 1388) قسمت آخر شمس‌العماره پخش خواهد شد. تصادف جالبي است!
در بخش اول نكاتي را در خصوص موضوعات طلاق، اشرافي‌گري، نگاه التقاطي و شعاري در مجموعه شمس‌العماره طرح كردم. در ادامه پاره‌اي مسائل ديگر را كه ذهنم را درگير نموده است بيان مي‌كنم. براي خواندن بخش قبلي اينجا را كليك كنيد.
يكي از چيزهايي كه خيلي در اين مجموعه توي چشم مي‌زند (مي‌زد) خاله‌زنك بازي است. حرفهاي درگوشي، گله و گله‌گزاري، غيبت، نيش و كنايه و مواردي ديگر از اين دست. (نه اينكه مردم ما اصلاً با اين منش منحط ناآشنايند(!!!)، نويسنده و كارگردان محترم قصد كرده‌اند تا ما را با اين روحيه زشت آشنا نموده و احتمالاً نهي كنند. خسته نباشند، دستشان درد نكند.)اتفاقاً يكي از نقاط ضعف فني سريال همين است، چرا كه بسياري اوقات، از بس طول مي‌كشد (مي‌كشيد) اين خاله‌زنك بازيها، بيننده دلزده و خسته و دفع مي‌شود (مي‌شد).

به موارد قبلي اضافه كنيد طنازي و عشوه‌گري بازيگران زن را. نقش اصلي (ليلا) كه پيش خواستگارها كم مانده ... (بله!ببخشيد ديگر!). بقيه خانمها به خصوص دريا و مادر مكرم هم به همين منوال. دل مي‌دهند (مي‌دادند) و قلوه مي‌گيرند (مي‌گرفتند). برخي جاها كه ديگر كار به بي‌پروايي و پرده‌دري مي‌رسد (مي‌رسيد). (يك مثال البته با عرض شرمندگي: آقا شكور تصميم گرفته بچه‌دار شود. رفتار او و زنش و گفتگوهاي بين آنها و بقيه افراد بعضاً خجالت‌آور است. همين مانده كه ... بله! مجدداً ببخشيد ديگر!) اين مجموعه ظاهراً مدعي ارائه محيطي متأثر از فرهنگ اصيل ايراني است. كجاي فرهنگ ما چنين چيزهايي يافت مي‌شود؟ دختر دم بخت هر روز با يكي دل و قلوه رد و بدل كند كه آيا خوشش بيايد از او يا نه. كجا قدما و نياكان ما اين‌طور خواستگاري كرده‌اند؟ من چنين بي‌قيدي مفرطي را در فرهنگمان سراغ ندارم. عشق و خاطرخواهي هم كه بوده پاكي و معصوميت ويژه‌اي داشته است. يك سؤال مهم‌تر؛ اصولاً چه كسي گفته كه فرهنگ اصيل ايراني را بايد در عمارتهاي عهد قجري تهران جستجو كرد؟ (خدا بيامرزد مرحوم علي حاتمي را!اين نگاه و  خط فكر و علاقه به عهد مشعشع قجري را در سينما و تلويزيون بيش از همه او رواج داد.) در بخش اول سريال كه پيش از ماه مبارك رمضان پخش شد، بروز خرافات نيز (البته به بهانه نقد) خيلي پررنگ بود كه شكر خدا در ادامه آن، بعد از ماه مبارك رمضان به صورت معناداري كم شد.
اينجا مي‌خواهم به نكته‌اي اشاره كنم كه قبلش بايد از خوانندگان تهراني پوزش بخواهم. متأسفانه در عموم مجموعه‌هاي تلويزيوني خواسته يا ناخواسته، فرهنگ تهران‌نشينان به كل كشور القاء و تزريق مي‌شود و به تدريج رسوب اين فرهنگ در همه جاي كشور مشهود است. تهران سالهاي طولاني است كه پايتخت است؛ مردم با فرهنگهاي متفاوت از نقاط مختلف ايران به آنجا مهاجرت كرده‌اند. به شدت در معرض ورود افكار وارداتي از غرب و شرق بوده است. تبعاً فرهنگ تهران معجوني است عجيب و غريب و چهل تكه! متأسفانه مديران تصميم‌گير هنوز نفهميده‌اند يا نخواسته‌اند خودشان را به دردسر فهميدن دچار كنند كه ايران فقط تهران نيست. هست؟ نيست. هست؟ نيست. هست؟ ... .
متأسفانه آنچه در اين مجموعه و ديگر آثار تلويزيون مشاهده مي‌شود نفوذ فرهنگ غرب نيست، عرضه فرهنگ غرب است. ظاهر و اداي كار، آداب و رسوم ايراني است، ولي در حقيقت پوسته‌اي از آن بيشتر نيست و باطنش را از كاهِ فرهنگ غربي انباشته‌اند.
در اين بين منولوگهاي سركار خانم ليلا خانم ـ كه در به بيان يك سري جملات حكيمانه مي‌پردازد ـ هم كه بيشتر جهت تنوع سمعي و بصري (شامل نماهاي كلي از عمارت و ...) و البته باز هم كمي شعار است (بود).
اخيراً هم كه شبكه دو طي چند برنامه كارشناسان را هم دعوت كرد تا ضمن بررسي اين اثر عميق، به مردم درس زندگي بدهند! يعني واقعاً قرار است مجموعه‌اي مثل شمس‌العماره الگوي زندگي باشد؟! چه شود؟!
ممكن است برخي عزيزان حرفشان اين باشد كه نكات مذكور، واقعيات جامعه است و نمي‌توان انكار و كتمان كرد. اولاً كه كدام جامعه، تهران يا ايران؟ در ثاني من هم قبول دارم واقعيات را، اما شدت و نحوه طرح مسائل در اين اثر نوعي عرفي‌سازي، زشتي‌زدايي و ترويج نكات منفي را تداعي مي‌كند نه طرح براي نقد را. بايد دقت داشت كه طرح مؤكد و مكرر حكم تبليغ دارد.
بعضي هم ممكن است مرا متهم به كوته‌بيني و يا حتي تحجر و امثال آن كنند. مشكلي نيست. به نظر من هر كس بايد اعتقادش را صريح و شفاف بيان دارد. اگر كسي هم استدلال منطقي در مخالفت دارد، خوب بايد شنيد. اما نبايد از بيم انگ و تهمت از بيان آنچه را حق مي‌دانيم صرف نظر كنيم.
بايد بگويم اين مجموعه جاهايي، حرفها و حتي پيامهاي مستقيم و غيرمستقيم خوبي دارد (گرچه بعضاً با شعار مخلوط است) ، اما رنگ و شدت نكات منفي بيشتر است. (بدي‌ها طبيعتاً جذابيت ظاهري بيشتري دارند و گرنه ما انسانها به سوي آنها نمي‌رفتيم. دلايل زيادي دارد كه از حوصله اين مقام خارج است.)
راستي يك ابهام! در شمس‌العماره چرا همه‌چي، همين‌جوري، هِي اتفاقاً تصادفي است؟ و اصلاً يك سؤال كلي. چرا سريالهاي ما دائماً گير داده‌اند به خواستگاري و ازدواج؟

بازتاب اين نوشته: مطالبه


برچسب‌ها: صدا و سيما، سريال‌هاي تلويزيوني، جذابيت هنري، اخلاق اجتماعي
+  سيد مصطفي خاتمي |  دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۸ | ساعت ۴:۵۶ ب.ظ | موضوع: "فرهنگ و جامعه"  |